اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٠٥ - ١ رذايل فردى
جامعه اخلاقى با شهروندان متخلق مىتوانداز انسانهاى توانمند و كارآمد در عرصه علمى بهرهمند باشد و با همت آنان به شكوفايى علمى دست يابد.[١]
در تحليلى اجمالى مىتوان ده آسيب اخلاقى را از موانع توسعه دانايى برشمرد كه از اين ميان، پنج آسيب از رذايل فردى و پنج مورد ديگر از رذايل اجتماعىاند.
موانع توسعه دانايى
١. رذايل فردى
يك. عُجب علمى: يكى از آفات پيشرفت در هر زمينه، پديده روانى «استغناى مذموم» است كه انگيزش لازم براى آموختن يا تكميل مهارتها را آدمى سلب مىكند. خودبزرگبينى و خودپسندى علمى بدين معناست كه فرد، خود را در زمينه تخصصىاش كامل بداند. بديهى است چنين فردى در ظرف وجودى خود، نيمهخالى را نمىبيند و به همينرو خود را از نوشيدن زلال دانش محروم مىكند. در كلمات قصار اميرمؤمنان (ع) چنين آمده:
فردي كه به خودبزرگبينى مبتلا شود، از فراگيرى محروم مىماند.[٢]
[١] - ممكن است اين پرسش به ذهن آيد كه بر پايه آنچه گفته شد، آيا غرب كه امروز در سطح بالا به توليد دانش مىپردازد، از شهروندانى متخلّق و جامعهاى اخلاقى برخوردار است؟
پاسخ اينكه، اول؛ در هر جامعهاى اصناف و خرده فرهنگهاى بسيارى وجود دارد. در جامعه غرب قشرى محدود از دانشگاهيان اند كه در سطوح بالاى علمى قرار دارند و درواقع آنهايند كه به توليد نظريه و اكتشاف مىپردازند و سبب توسعه علمى مىگردند. اما پس از آن، سازوكارهاى جامعه سرمايهدارى- صنعتى است كه با بسيج اركان و اعضاى خود، دانش را به صنعت و ثروت تبديل مىكند. در حقيقت مقوله« اقتصاد علم» در بحثهاى« سياست علم و تكنولوژى»(STP ) از همينجا آغاز مىشود. بنابراين نبايد دچار« مغالطه جزء و كل» شد. دستاوردهاى علمى از آنِ لايه نازك جمعيتى در غرب است كه معمولًا با سختكوشى شبانهروزى درپى كشف مجهولات و حل مسائلاند و با فساد اخلاقى فاصله دارند. دوم؛ بايد مراقب بود از تعبير« توسعه دانايى و شكوفايى علم» برداشت تنگ و گزينشى نداشته باشيم. توضيح اينكه، علم تا پيش از عصر بيكن- نيوتن به معناى« فرزانگى و حكمتپيشگى» بود و از آن روزگار به بعد به مفهوم« توانايى و قدرت» به كار رفت. مراد از جامعه توسعهيافته علمى، اجتماعى با فناورى پيشرفته نيست، بلكه تنها يكى از وجوه توسعه دانايى بهرهمنديهاى تكنيكى و ابزارى است. مثلًا جنگ جهانى دوم طى چهار سال ٢٠ ميليون قربانى گرفت. براين اساس آيا اروپاى صنعتى آغاز سده بيستم مىتوانست ادعا كند كه داناتر از سده هفدهم است؟ از اينرو« توسعه دانايى» نبايد دچار تحريف مفهومى شود. جامعه دانا آن است كه از يك سو هدف و آرمان خود را به خوبى بشناسد. و از ديگر سو راه يا راههاى رسيدن به آن را به درستى تشخيص دهد و شرايط طى مسير را نيز به دقّت بداند و از سوى آخر ابزار كار رسيدن سريعتر و مطمئنتر به آن هدف را بهكار بندد.
[٢] - عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح ١٠٥٨٦.