ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٣ - داستان هجرت ابراهيم - ع
او را رها كرده تا آتش خاموش گشت، و چون بالاى آن گودال رفتند ابراهيم عليه السّلام را ديدند كه سالم و آزاد از بند در آنجا نشسته است، جريان را بنمرود گفتند و او دستور داد تا ابراهيم عليه السّلام را از آن سرزمين تبعيد كنند، ولى نگذارند مال و رمه خود را بهمراه خويش ببرد، ابراهيم عليه السّلام با آنها در اين باره بنزاع برخاست و فرمود: اگر مال و رمه مرا بگيريد بايد آن مقدار عمر مرا كه در سرزمين شما از بين رفته بمن بازگردانيد، محاكمه را بنزد قاضى نمرود بردند و او حكم داد كه بايد ابراهيم عليه السّلام هر چه مال و رمه دارد بآنها بدهد و آنها نيز در مقابل هر مقدار از عمر ابراهيم را كه در آنجا سپرى شده باو باز دهند، اين جريان را كه بنمرود گزارش دادند دستور داد او را آزاد بگذارند كه مال و رمه خود را همراه خود بردارد و او را بيرون كنند، و بدانها گفت: اگر اين مرد در كشور شما بماند دين شما را تباه سازد و بخدايانتان زيان رساند.
آنها ابراهيم و لوط عليهما السّلام را از كشور خويش بسوى شام روانه كردند، ابراهيم بهمراه لوط كه از او جدا نمىشد و سارة از آنجا خارج شدند، و بدانها فرمود: «من بسوى پروردگارم ميروم و او مرا رهبرى خواهد فرمود» و مقصودش بيت المقدس بود.
ابراهيم عليه السّلام رمه و مال خود را برداشت و بخاطر غيرتى كه در باره ناموس خود داشت صندوقى بساخت و سارة را در ميان آن نهاد و قفلهاى محكمى بر آن زد و براه افتاد تا از تحت قلمرو حكومت نمرود گذشت و بقلمرو كشور پادشاه ديگرى از قبطيان كه نامش «عرارة» بود وارد شد.
در اينجا بگمركچى آن پادشاه برخورد و آن گمركچى خواست ده يك آنچه را ابراهيم عليه السّلام بهمراه خود داشت بعنوان گمرك بگيرد، و چون بدان صندوق برخورد بابراهيم عليه السّلام گفت: اين صندوق را