ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢١ - داستان محاجه ابراهيم - ع - با نمرود
دروغى را شكست جز بت بزرگ را، و تبر را نيز بگردن او انداخت، و چون آن مردم بنزد خدايان خود بازگشتند و آن وضع را مشاهده كردند با هم گفتند:
بخدا سوگند كسى جرات اين كار را نداشته جز همان جوانى كه آنها را نكوهش ميكرد و از آنها بيزارى ميجست، و براى كشتن او وسيلهاى بدتر از كشتن با آتش نيافتند، و از اين رو هيزم فراوانى جمع كردند تا روزى كه قرار شد او را با آتش بسوزانند نمرود با لشكريانش براى تماشا آمدند و جايگاهى براى او ترتيب دادند كه از آنجا بنگرد تا چگونه آتش ابراهيم را در كام خود فرو خواهد برد.
از آن سو ابراهيم را در منجنيق گذاردند (تا بسوى خرمن آتش پرتاب كنند) زمين (بناله درآمد) و گفت:
پروردگارا بر روى زمين كسى جز او نيست كه تو را بپرستد آيا بايد او بآتش بسوزد؟ پروردگار متعال (در پاسخ) فرمود: اگر مرا بخواند او را نجات خواهم داد.
در اينجا أبان بسند خود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: دعاى ابراهيم عليه السّلام در آن روز اين بود كه گفت:
«يا احد [يا أحد يا صمد] يا صمد، يا من لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»
سپس گفت: ...
«تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ»
. پس خداى تبارك و تعالى فرمود: تو را كفايت كردم (و نجات بخشم) و بآتش خطاب فرمود: «سرد باش» در اين وقت سرما چنان شد كه دندانهاى ابراهيم از سرما بهم ميخورد تا اينكه بدنبال آن خداى عز و جل فرمود «... و سالم بر ابراهيم».
جبرئيل نيز فرود آمد و با ابراهيم عليه السّلام در ميان آتش نشست و بگفتگو پرداخت.
نمرود (كه اين منظره را ديد) گفت هر كه معبودى براى خود گيرد بايد مانند معبود ابراهيم باشد