ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٠ - داستان محاجه ابراهيم - ع - با نمرود
آزر گفت: ميخواستيم آن را پرستش كنيم.
ابراهيم عليه السّلام فرمود: «آيا پرستش ميكنيد آنچه را كه خود مىتراشيد (و ميسازيد)»؟
آزر (كه اين سخن را از او شنيد) بمادرش گفت: همين است آن كسى كه فرمانروائى ما بدست او از بين خواهد رفت.
شرح- در اينكه آيا آزر پدر تنى ابراهيم عليه السّلام بوده است يا اينكه پدر خوانده و عموى او بوده در ميان دانشمندان اسلامى اختلاف است، و بسيارى از دانشمندان اهل سنت قول اول را اختيار كرده چنانچه ظاهر قرآن نيز چنان است، ولى دانشمندان شيعه روى اينكه اتفاق دارند كه پدران پيغمبر اسلام همگى خداپرست بودهاند و هيچ يك از آنها كافر نبودهاند گويند آزر پدر تنى ابراهيم نبوده و نام پدرش تارخ است و آزر پدر خوانده و عموى او بوده است، و روايات زيادى هم بر اين مضمون رسيده، و از اين رو مجلسى (ره) گويد: شايد اين خبر از روى تقيه صادر شده باشد.
[داستان محاجّه ابراهيم- ع- با نمرود]
٥٥٩- حجر از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: ابراهيم با قوم خود بناى مخالفت را گذارد و خدايان آنها را نكوهش كرد تا او را بنزد نمرود بردند، ابراهيم با نمرود بمحاكمه و بحث پرداخت و فرمود: «پروردگار من آن كسى است كه زنده ميكند و ميميراند، (نمرود) گفت: من هم زنده ميكنم و ميميرانم، ابراهيم گفت: همانا خداوند خورشيد را از مشرق برميآورد تو آن را از مغرب برآورد، پس آنكه (بخدا) كفر ميورزيد مبهوت ماند و خدا گروه ستمكاران را هدايت نميكند».
امام باقر عليه السّلام فرمود: ابراهيم خدايان آنها را نكوهش كرد، و نگاهى بستارگان افكنده فرمود:
من بيمارم، و بخدا سوگند بيمار نبود و دروغ هم نگفت (شايد مقصود امام عليه السّلام اين باشد كه در ظاهر بيمار نبود ولى از نظر روحى از رفتار ناهنجار آن مردم كوتهفكر كه بتهاى چوبى و سنگى را بجاى خداى بزرگ پرستش ميكردند در عذاب بود و خلاصه بيمار روحى بود و از اين رو دروغ نگفت) و چون مردم او را رها كرده و براى انجام مراسم عيدى كه داشتند از آنجا رفتند ابراهيم تبرى را بدست گرفت و آن خدايان