ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٨ - در تعبير خواب
٤٤٨- اسماعيل بن عبد اللَّه قرشى گويد: مردى بنزد امام صادق عليه السّلام آمده بدان حضرت عرضكرد: اى فرزند رسول خدا من در خواب ديدم گويا در بيرون شهر كوفه هستم در جايى كه ميدانم كجاست، و گويا شبحى از چوب يا مردى چوبى را ديدم كه بر اسبى چوبين سوار بود و شمشير را نشان ميداد و من در حالى كه ترسان و هراسان بودم او را بدان حال مىنگريستم.
حضرت بدو فرمود: تو مردى هستى كه قصد دارى زندگى مردى را بربائى (و تباه سازى) پس بترس از آن خدائى كه تو را آفريده و سپس تو را بميراند، آن مرد (كه اينسخن را شنيد) گفت: گواهى دهم كه علمى نصيب تو گشته و آن را از معدنش دريافت كردهاى. اكنون اى فرزند رسول خدا آنچه را برايم تفسير و تعبير كردى بتو خبر ميدهم، همانا مردى از همسايگان من پيش من آمد و آب و ملك خود را براى فروش بمن عرضه كرد و من تصميم گرفتهام آن را ببهاى بسيار كمى بخرم چون ميدانم كه جز من كسى طالب آنها نيست، امام صادق عليه السّلام فرمود: و اين شخص (كه ميگوئى) كسى است كه ما را دوست دارد و از دشمنان ما بيزارى جويد؟ عرضكردم: آرى اى فرزند رسول خدا مردى است با بصيرت و محكم در دين، و من بدرگاه خداى عز و جل و به پيشگاه شما از اين تصميمى كه گرفته بودم و قصدى كه داشتم توبه ميكنم، اكنون اى فرزند رسول خدا بفرمائيد اگر اين شخص ناصبى (و دشمن شما خاندان) بود براى من فريب او جايز بود؟ فرمود: (نه) هرگز تو را امين دانست (و بتو در كار خويش اعتماد كرد) و از تو خيرجوئى كرد بايد نسبت باو امانت دارى كنى و گرچه كشنده حسين عليه السّلام باشد.
٤٤٩- عبد الملك بن اعين گويد: در نزد امام باقر عليه السّلام از جا برخاستم و (از پيرى) تكيه بر دستم