آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٩٩
بازگشت مسيح وجود دارد و آن اشاره به آمدن پسر انسان در آخر الزّمان[١] است. پسر انسان، فرستاده خدا و منصوب از جانب او است؛ در اين بيان اين فرستاده، با عنوانهاى جعلى «پسر خدا» يا «خداوند» معرّفى نشده است![٢]
هزارهگرايى
يكى از پديدههاى قابل توجّه در مورد بازگشت مسيح، هزارهگرايى است. در سراسر تاريخ مسيحيت، اقليت كوچك، اما گاهى پر سر و صدايى از مسيحيان (هزاره گرايان) نيز بودهاند كه اعتقاد داشتهاند مىتوانند علامت و نشانههايى از آخر الزّمان را در حوادث معاصر بيابند. اينان مصرّانه تأكيد مىكردهاند كه يقينا پايان كار نزديك است. آنها «ميلنياليستها» (هزارهگراها) خوانده مىشوند كه از كلمه لاتين بهمعناى «يك هزار سال» گرفته شده و اشاره به طول مدت نمادين ملكوت خدا است كه در كتاب مكاشفه عهد جديد ذكر شده است. آنان معمولا هشدار مىدهند كه چون انتهاى جهان بسيار نزديك است، براى هركس بسيار ضرورى است كه توبه كند و خود را اكنون براى داورى خدا كه همراه آن است، مهيّا سازد.[٣]
در عهد جديد ملاحظه مىكنيم كه مسيحيان از همان آغاز به رجعت مسيح معتقد بودند. برخى از آنها با خواندن كتاب مكاشفه يوحنا (٢٠، بند ١- ١٠) معتقدند: مسيح يك دوره سعادت هزار ساله ايجاد خواهد كرد. بنابراين شادمانه منتظر آمدن هزارهاند (هزاره بهمعناى يك دوره هزار ساله). گروههاى هزارهگرا در قرن نوزدهم با پرسشهايى درباره رجعت سرگرم بودند و چنان درگير تفسير علايم اين زمان بودند كه اميدوارى فراوانى درباره قريب الوقوع بودن بازگشت مسيح ابراز مىداشتند. سه گروه عمده از مسيحيان هزارهگرا عبارتند از: ادونتيستها (ظهورگرايان)، شاهدان يهوه
[١]. محمد رضا زيبايىنژاد، مسيحيتشناسى مقايسهاى،( تهران: سروش، ١٣٨٢، صص ٥٨- ٦٠ و نيز ر. ك:
هنرى تيسن، الهيات مسيحى، ص ٣٢٤؛ ساروخاچيكى، اصول مسيحيت، ص ١٧١.
[٢]. ر. ك: متى: ٢٤، بند ٢٧ و ٣٧؛ لوقا، ١٨، بند ١٨ و ٢٣؛ مرقس: ١٣، بند ٢٦.
[٣]. كاكسهاروى، پيشين، ص ١٤٩.