آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١٠٨
آرمان شاهانه در توصيف حكومت شمعون مطرح شده[١] كه بيانگر پيشگويىهاى كتب عهد عتيق، در مورد مسيح موعود است.[٢]
در طول دو قرن قبل از تولّد عيسى، حجم وسيعى از نوشتهها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نيروهاى شيطانى موجود بود. تصوّر رايجى از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان- كه تحت سلطه نيروهاى شيطانى است- جاى درد و رنجهاى فراوان است تا اينكه خدا برخيزد و بر سلطنت شيطان غلبه كند. در اين حال بسيارى از انديشهها درباره «مسيحا»، متوجّه فتح و پيروزى نظامى بود. ممكن است كه مسيحا خردمند باشد؛ اما بيشتر از هرچيز بايد پادشاهى جنگجو و مقتدر باشد كه بتواند بر شيطان غلبه كند و عصرى از بركت و سعادت را آغاز كند.
اسنىها (فرقهاى از يهوديان) زندگى خود را در بيابان مىگذراندند و براى آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پايان جهان نزديك است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسيحايى بر روى زمين و پيمان جديدى با آنان است ....[٣]
كليسا در آغاز همان سلطنت مسيح و پادشاهى خداوندگار را مطرح مىساخت؛ همانگونه كه در مكاشفه يوحنا به سلطنت هزار ساله مسيح اشاره شده است.[٤] پس چون قرنهاى متمادى گذشت و از سلطنت مسيح خبرى نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثرى ظاهر نشده است، با استفاده از تذّكر انجيل لوقا، حكومت خدا را يك دولت روحانى تعبير كرد كه مقيّد به زمان و مكان نيست و در دل مؤمنان برپا خواهد شد. در انجيل لوقا آمده است:
«روزى بعضى از فريسيان از عيسى پرسيدند: ملكوت خدا كى آغاز خواهد شد؟
عيسى جواب داد: ملكوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت كه
[١]. كتاب اوّل مكابيان: باب ١٤، بند ٣.
[٢]. ميرچا الياده، پيشين، ش ٦، ص ٢٦٦.
[٣]. ر. ك: مرى جوويور، پيشين، ص ٦٤- ٦٥.
[٤]. ر. ك: مكاشفه: ٢٠، بند ٤.