آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١١٩
كشورهايى كه در پايان جنگ جهانى دوّم، بخشى از جهان سوم فقرزده را تشكيل مىدادند، در ايجاد سطوح بىسابقهاى از سعادتمندى مادى موفق بوده است.
فوكوياما پس از بيان اين مقدّمات، نظريه خود را چنين طرح مىكند: علوم طبيعى جديد، نقطه آغاز خوبى است؛ زيرا تنها فعاليت اجتماعى مهمى است كه حتى اگر تأثير نهايى آن بر خوشبختى بشر نامعلوم باشد، باز همگان به اتفاق، آنرا فرايندى هم تجمّعى- تراكمى و هم جهتدار مىدانند. تسخير پيشرونده طبيعت- كه به واسطه تكوين روش علمى در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى امكانپذير شده- هماهنگ با قواعد قطعى معيّنى كه واضع آنها طبيعت و قوانين آن بوده، به پيش رفته است.
علوم طبيعى جديد، بر تمام جوامعى كه آنرا تجربه كردهاند، به دو دليل تأثيرى يكسان كننده داشته است: نخست، تكنولوژى براى آن دسته كشورهاى داراى آن، برترى نظامى قاطعى فراهم ساخته است. دوّم، علوم طبيعى جديد، افق يكسانى را در زمينه امكانات توليد اقتصادى گشوده است. تكنولوژى، انباشت نامحدود ثروت و بر اين اساس ارضاى مجموعه دائما فزايندهاى از اميال بشرى را ممكن مىسازد.
اين فرايند، همگن شدن فزاينده تمام جوامع بشرى را- قطع نظر از ريشههاى تاريخى يا ميراثهاى فرهنگى آنها- تضمين مىكند (كشورهاى نوسازى شده شبيه هم مىشوند). حال علوم طبيعى نو، هرچند ما را به آستانه سرزمين موعود دموكراسى ليبرال هدايت مىكند؛ ولى به اين سرزمين نمىرساند؛ چرا كه هيچ دليل به لحاظ اقتصادى لازمى وجود ندارد كه پيشرفت در زمينه صنعتى شدن، ضرورتا موجد «آزادى سياسى» باشد.
تفسيرهاى اقتصادى تاريخ، كامل و رضايتبخش نيستند؛ از اينروبه سوى هگل و تفسير غير مادى او از تاريخ- كه بر پايه پيكار براى «شناسايى» استوار است- باز مىگرديم. پس ميل يا آرزوى شناخته شدن، مىتواند حلقه گمشده ميان اقتصاد ليبرال و سياست ليبرال را- كه در تفسير اقتصادى تاريخ جايش خالى بود- فراهم كند. با بالا رفتن سطح زندگى، شهرنشينى و بهبود تعليم و تربيت مردم و دستيابى كلّ جامعه به شرايطى كيفى بهتر، افراد به تدريج نه فقط طالب ثروت بيشتر؛ بلكه خواهان شناسايى