آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٨١
شدن و تكنولوژى».[١]
بسيارى از نوشتههاى پايانباورانه با تظاهر به اينكه همه چيز از پيش معيّن و مقرّر شده است و آينده با همه خصوصياتش غيرقابل تغيير است؛ مىخواهند سياست را از توش و توان بيندازند. اين ادعا كه سياست به پايانش رسيده، در واقع معادل اين ادعا است كه سياست در مقام يك فعاليت و ورزش با هدف ساختن، تجديد كردن و دگرگون نمودن نظم اجتماعى، از همه اهميت و معناى خود تهى شده است.
البته باتوجّه به كاستىها و نارسايىهاى «سياست»، يكى از مضامين ديرپا در انديشه و تفكّر غربى، رؤياى «جهانى بىسياست و بىكشمكش» بوده است. آيا متحقّق كردن چنين جامعهاى ممكن است يا اينكه سياست، جنبهاى جايگزينىناپذير از زندگى بشرى است؟ بسيارى از اتوپياهايى كه تخيّل غربى را آكندهاند، در واقع مكانهايى غير سياسى هستند. امروزه ديگر تأكيد بر اينكه سياست در حال خالى كردن صحنه است و كمكم از ميان مىرود، عقيدهاى شايع و عمومى شده است ....
مىگويند: سياست حتّى پيش از آنكه به اوتوپيايى- چه از نوع اختيارگرايانه، چه از نوع جمعگرايانه- برسيم، از ميان خواهد رفت! عصر حاضر را عصر غيرسياسى و ضدّ سياسى خواندهاند و با از ميان رفتن اعتقاد به سياست، دلبستگى به سياست و درگير آن شدن هم رو به نزول گذاشته است. فضاى سياسى،، تنگتر و تنگتر مىشود و ... علّت اين امر چه مىتواند باشد؟! آيا سياست حاكم بر جوامع غربى و ساير جوامع داراى چنان كاستىها و مشكلات اساسى است كه عدهاى به باور پايان سياست رسيدهاند؟! از ديدگاه اندرو گمبل:
«وقايع و حوادثى در قرن بيستم رخ دادند كه به خوشبختى مردم (نسبت به سياست و حاكميت آنها بر سرنوشتشان) لطمه زدند و به نوعى شكگرايى درباره توانايى انسان براى در دست گرفتن مهار هرچيزى به ميزان زياد دامن زدند و در اين ميان، شكگرايى نسبت به مهار سرنوشت از طريق «سياست» از همه بيشتر بود. دو ديدگاه بديل درباره
[١]. اندرو گمبل، پيشين، ص ٧٧.