آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٨٤
آنرا تحت عنوان سياست الهى، سياست فاضله و سياست امامت مىشناسيم؛ به قول خواجه نصير طوسى:
«اگر اين تدبير، بر وفق وجوب و قاعده حكمت اتفاق افتد و مؤدّى بود به كمالى كه در نوع و اشخاص به قوّت است، آنرا سياست الهى خوانند».[١]
«... يكى سياست فاضله باشد كه آنرا امامت خوانند و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت».[٢]
سياست الهى و فاضله، سياستى است كه به تدبير مصالح جامعه مىپردازد تا انسان را به كمال سوق دهد و از ناشايستگىها و نازيبايىها باز دارد. امام نيز- بهعنوان راهبر اين سياست- زمينه روىآورى به فضايل و دورى از رذايل را فراهم مىسازد. در مقابل آن، سياست غير فاضله (ناقصه) وجود دارد كه بايد در صدد تضعيف و بركندن آن از جوامع بود؛ چون نتيجهاى جز شقاوت و بدبختى ندارد:
«دوّم سياست ناقصه بود كه آنرا تغلّب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيل شقاوت و مذمّت».[٣]
پايان سياست غير فاضله، شروع سياست فاضله و امامت است؛ چيزىكه اين پژوهش، عهدهدار تصوير و بررسى آن است.
٣- ٢. پايان دولت
گفتمان «پايان دولت» يا «جامعه بىدولت»، گفتمانى است كه در دو سده اخير همواره مطرح بوده و ويژه بحثهاى «پايان باورى» نيست؛ برخلاف گفتمان «پايان سياست» كه در اين ده- بيست سال طرح شده است.
نبود دولت، رؤياى آنارشيستها و آرمان شهر ماركسيستها و تضعيف موقعيت
[١]. خواجه نصيرالدين طوسى، اخلاق ناصرى، تهران: انتشارات خوارزمى، ١٣٧٧، ص ٢٥٢.
[٢]. همان، ص ٣٠٠.
[٣]. همان، ص ٣٠١.