آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٧٦
و قلمروى سياسى در دست خود خواهند گرفت و در آن، به دنبال يافتن پاسخهايى براى پرسشهاى بنيادين «سياست»[١] خواهند بود: اينكه ما كه هستيم؟ چه بايد به دست آوريم؟ و چگونه زندگى كنيم؟ سياست در اين معنا، از برخورد دائمى منافع، ايدئولوژىها و ارزشها خبر مىدهد. سياست درباره شكلگيرى اراده عمومى و مقصود عمومى و تعيين منافع عمومى است: اينكه چه چيزى بايد حفظ و چه چيزى بايد اصلاح و متحوّل شود؟ چه چيزى بايد عمومى و چه چيزى بايد خصوصى باشد؟ با چه قواعدى بايد بر جوامع حكم رانده شود؟ شالوده همه اين انگارهها، اين باور است كه آنچه به سر ما و به سر جوامع ما مىآيد، در دست خود ما است.
دو. دولت) etats (
گفتوگو و بحث درباره «دولت» امرى بايسته و اهميتدار و در عينحال سخت و پيچيده است. همچنين بحث درباره ضرورت و بايستگى وجود «دولت» و نيز تمايزات، خصوصيات و فوايد آن، جايگاه خاصى در ميان مباحث سياسى دارد.
پيچيدگى و ابهام قابل ملاحظهاى درباره «دولت» و بهويژه ارتباط آن با مفاهيم ديگر مانند جامعه، جماعت، ملّت، حكومت، سلطنت، حاكميت و ... وجود دارد. اغلب اين مفاهيم با مفهوم دولت خلط مىشوند. از طرفى هنگام بررسى مفهوم دولت، بايد آگاه بود كه اين مفهوم، معضلترين مفهوم در سياست است؛ علّت آن، دوپهلويى و پيچيدگى آن است كه آنرا در عينحال، سهل و ممتنع ساخته است.
برخى از مواضع فكرى نيز نسبت به ضرورت وجود دولت شك و ترديد كرده و انديشههايى در خصوص «جامعه بىدولت» عرضه داشتهاند؛ لكن در سطح امور روزمرّه، دولت به صورت ظريفى در قسمت عمده زندگى ما نفوذ و رخنه مىكند.
واژه دولت) etats (، از ريشه لاتينىsevats بهمعناى ايستادن و به صورت دقيقتر از واژهsvtats بهمعناى وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومى
[١]. اندرو كمبل، سياست و سرنوشت، ترجمه خشايار ديهيمى،( تهران: طرح نو، ١٣٨١)، ص ١٠.