آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١٣٥
خواهد بود.[١]
٤. از سخنان ماركسيستها برمىآيد كه چرخ زمان و جامعه به عقب برنمىگردد و در تاريخ بشر هيچ نوع تحول قهقرايى و ارتجاعى به وجود نيامده و نخواهد آمد.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد: اگر نظام كمونيستى (جامعه بدون طبقه و دولت)، نظام عالى و برتر است و لذا هنگامىكه حلقه تاريخ زندگى بشر به چنين نظامى رسيد، به حكم برتر پديدار خواهد ماند. پس چرا كمون نخست- كه به حكم اين سخن نظام كامل و بدون طبقه دولت بود- به نظام بردگى مبدّل شد و بستر نظام اعلا را رها كرده، به نظام پست گراييد؟!
اگر نظام كمون و اشتراكيت نظام عالى نبود، چرا آخرين حلقه تاريخ، حلقه كمونيستى فرض شده و بقاى بشر در آن دايمى و پايدار تصور مىشود؟!
از طرفى ترسيم وضعيت كمون نهايى (تأسيس مالكيتهاى اجتماعى و عمومى)، بازگشت به طرز مالكيت و روابط توليدى چند هزار سال پيش و يك حركت ارتجاعى و قهقهرايى نيست؟[٢]
٥. مهمترين انگاره فراموش شده در ديدگاه ماركس، نيازهاى واقعى و فطرى انسانها است كه در جامعه آرمانى وى ارضا نخواهد شد. مشكلات و كاستىهاى مردم و جوامع، تنها مشكلات مادّى، اقتصادى و بىعدالتى نيست؛ بلكه انسانها از كمبود اخلاق، فهم، انديشه و همدلى رنج مىبرند كه در آرمان شهر كمونيستى نشانى از آنها به چشم نمىخورد.
[١]. اندرو گمبل، پيشين، ص ٩٤.
[٢]. ر. ك: جعفر سبحانى، پيشين، ص ١٨٢.