آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٥٩
ايندو گروه درگيرى و ستيز به وجود آمده و در نتيجه چرخهاى تاريخ به حركت درآيد.
در ميدان مبارزه حق و باطل- كه به وسعت كلّ تاريخ است- نيروهاى حقّ، همان نيروهاى مؤمنى هستند كه پشت سر انبيا حركت مىكنند و رهبرى اين مبارزه همواره با پيامبران و جانشينان آنان بوده است. در اين ميان، امت اسلامى بهعنوان آخرين و مهمترين حلقه اين سلسله، مسؤوليت مبارزه با باطل را در تمام جبههها برعهده دارد.[١]
«از نظر قرآن مجيد، از آغاز جهان همواره نبردى پيگير ميان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، ميان گروهى از تراز ابراهيم و موسى و عيسى و محمد- صلوات اللّه عليهم- و پيروان مؤمن آنها و گروهى از تراز نمرود و فرعون و جباران يهود و ابو سفيان و امثالهم برپا بوده است. هر فرعون، موسايى در برابر خود داشته است: لكلّ فرعون موسى ... در اين نبردها و ستيزها، گاهى حق و گاهى باطل پيروز بوده است؛ ولى البته اين پيروزىها و شكستها، بستگى به يك سلسله عوامل اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى داشته است ... در قرآن به نقش- به اصطلاح- مرتجعانه «ملأ» و «مترفين» و «مستكبرين» و نقش حقّطلبانه «مستضعفين» تصريح شده است. در عين حال از نظر قرآن، آن جهاد مستمرّ پيشبرندهاى كه از فجر تاريخ وجود داشته و دارد، ماهيت معنوى و انسانى دارد؛ نه مادى و طبقاتى».[٢]
البته تضاد در اينجا بهمعناى ديالكتيكى آن نيست؛ يعنى، هرچيزى ضد خود را در درون خود بپرورد و پديده از ميان اضداد عبور نموده و تحقّق پذيرد ... در قرآن و احاديث به تضادّى به اين معنا برنخورديم. اگر قرآن تضاد را عامل حركت طبيعت و تكامل جامعه مىداند، به اين معنا است كه سراسر جهان از امور متخالف و متباين آفريده شده است و در اثر جدال دو متضاد، جهان روبه تكامل مىرود. وجود اضداد در طبيعت و جامعه مايه تكامل و وسيله بقا و حيات جامعه و انسانها است. اما اين تضاد نه بهمعناى اين است كه هرچيزى ضد خود را پرورش مىدهد؛ بلكه مقصود اين است كه از
[١]. ر. ك: يعقوب جعفرى، بينش تاريخى قرآن،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٦)، ص ١٠٨.
[٢]. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى( عج)، پيشين، ص ٤٩ و ٥٠.