آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١٣٢
مىدهد، تمامى ماشين دولت را هم به جايى منتقل مىكند كه بدان جا تعلّق دارد و آنجا موزه اشياى عتيقه است. دولت نيز در كنار دستگاه نخريسى و تبر برنزى، به موزه سپرده مىشود». «پس از آن دخالت يك قدرت دولتى در مناسبات اجتماعى در يكايك زمينههاى گوناگون، به تدريج زايد مىشود. آنگاه طبيعتا دولت به خواب فرو مىرود.
حكومت بر اشخاص جاى خود را به اداره بر اشيا و مديريت بر عمليات توليدى مىدهد.
دولت ملغا نمىشود؛ بلكه خاموش مىگردد (در يك ترجمه: خود نابود و مضمحل مىشود)»[١].
سه. نظريه ماركسى كه انجام تغييرات اقتصادى، اجتماعى و سياسى را آخرين اقدام بزرگ ديالكتيكى مىداند، تغييرات عظيمى را در رفتار انسانها نيز پيشبينى مىكند.
همراه با از ميان رفتن «خشونتهاى ناشى از مالكيت خصوصى»، پرخاش و تجاوزگرى نيز ناپديد مىگردد. انسانها به صورت موجودات كاملا اجتماعى در مىآيند كه انگيزههايشان صرفا خيرخواهانه و مبتنى بر همكارى و تعاون است ... ديگر چيزىكه بر سر آن لزومى به جنگيدن باشد، وجود ندارد. شرايط مادّى، تحقّق بخشيدن به خود، براى همگان فراهم است. روشن است كه در اينجا ديگر نيازى به دولت نيست!
چهار. انگلس در سال ١٨٧٤ بر آن بود كه «دولت در نتيجه انقلاب اجتماعى، ناپديد خواهد شد». كار ويژههاى سياسى، صرفا ادارى خواهند شد. اما در سال ١٨٧٧، بر اين عقيده بود كه: پرولتاريا با تصرّف وسايل توليد، يكباره دولت را لغو كرده و دولت خود، به «خواب خواهد رفت». يا به خودى خود «نابود خواهد شد».
٣- ٤. جامعه موعود
مهمترين انگاره براى ماركس، رسيدن به آرمان شهر كمونيستى و از بين رفتن تضادها، استثمارها و كمبودها است. ماركس آينده را از آن سازمان جامع كمونيستىاى
[١]. همان، ص ٢٧١؛ به نقل: آنتى دورينگ و منشأ خانواده، ص ٢٩٥ و ٢٩٦ و ٣٣٢.