آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٨٥
آن، ايده «نئوليبرالها» است. از طرفى در پديده «جهانى شدن» و گسترش تكنولوژى و صادرات، اين «دولت» است كه نقش خود را به شركتهاى چند مليتى مىدهد. در عرصه ائتلاف و همكارىهاى جهانى در راستاى جنگ و صلح، سازمانهاى بين المللى ايفاگر نقش اصلى هستند ... بعضى از اديان نيز خود را از چهارچوب سياست و دولت كنار كشيده و آموزههاى خود را متمركز بر باطن شخص و سعادت در سلطنت ملكوت (آخرت) قرار دادهاند ...
بههرحال درباره پايان سرنوشت دولت و ديدگاهها و انديشههاى مختلفى وجود دارد و از چشماندازهاى گوناگونى به آن نگريسته مىشود. در واقع دولت (يا دولت- ملّت) در حال ورود به مرحله جديدى است و پس از يك دوره پيشرفت مداوم، از اواخر قرن هجدهم تا دهه ١٩٦٠، دولت ملّى پا به مرحلهاى از بلاتكليفى و شايد عقبنشينى گذاشته است. دوره توسعه و تكامل دولت- كه حدود دو قرن طول كشيده- اكنون روبه پايان است. اين انگاره را مىتوان از منظرهاى مختلفى بررسى نمود؛ از جمله:
الف. وجود نيروهاى فراملّى
اكنون مسأله حكمرانى و اداره «فراملّى» در برابر جهان قرار دارد؛ در پايان قرن بيستم مسائلى به وجود آمده كه مستلزم اقدام جهانى است. مشكلات جهانى بومشناختى و زيستمحيطى، نمونهاى از اين مشكلات است. با ظهور نيروهاى فراملّى و درونملّى و نيز دست شستن ساكنان مملكت از موقعيت شهروندى و ... اختيارات و كاركردهاى دولت محدود شده است. نيروهاى فراملّى به سه طريق دولت را تضعيف مىكنند:
١. اقتصاد فراملّى (بازار جهانى)- كه اكثريت معاملات آن خارج از كنترل دولتها صورت مىگيرد يا حتى كنترل آن خارج توان آنها است- توانايى دولتها را در زمينه اداره اقتصاد ملّى محدود مىكند.
٢. ظهور نهادهاى منطقهاى و جهانى (مانند اتحاديه اروپا) و مؤسسات بانكى بين المللى، دولت را تضعيف كرده است.
٣. با انقلاب تكنولوژيك در عرصه حملونقل و ارتباطات، مرزهاى سرزمينى تا حد زيادى موضوعيت خود را از دست داده است. در اين حالت، مردم همزمان در بيش