آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٧٩
مىكند. حكومت كارگزارى است كه بدان وسيله اراده دولت متبلور مىشود، بيان مىگردد و جامه عمل مىپوشد.
٤. حاكميت (اقتدار فراگير): حاكميت، مهمترين عنصر دولت نو دانسته مىشود.
اين واژه، بر قدرت بالاتر و برترى دلالت مىكند كه هيچ قدرت قانونى ديگرى، برتر از آن وجود ندارد. اين حاكميت، دولت را از ديگر گروهها و مجتمعهاى انسانها مشخص و متفاوت مىكند. حاكميت دو جنبه دارد: اول اقتدارات داخلى دولت كه در قلمرو سرزمين خويش است. دوّم استقلال خارجى در برابر دولتهاى ديگر و مداخلههاى بيرون.[١]
سه. پيوند سياست و دولت
در روزگار حاضر، مشكل بتوان سياست را جداى از دولت يا خواست تأسيس دولت در نظر گرفت. بين «سياست» و «دولت» پيوندى ژرف و ناگسستنى وجود دارد؛ از اينرو سرنوشت آندو، باهم گره خورده است. امروز جوهر سياست در دولت آشكار مىشود. بلونشلى معتقد است: «علم سياست، بهمعناى درست كلمه، علمى است كه دولت را بررسى مىكند». رافل نيز بر آن است كه: «امر سياسى هر آن چيزى است كه به دولت مربوط باشد». بارى معتقد است: «تاريخ نظريه سياسى، عمدتا درباره دولت است».[٢] چنانكه گذشت واژه «سياسى») lacitilop (از «پوليس») silop (يونانى؛ يعنى، دولت- شهر باستانى اخذ شده است. پس معانى ضمنى آن از ابتدا با انديشه دولت پيوند خورده است. البته شكلهاى اوليهتر سازمان اجتماعى وجود داشت كه مقدم بر پيدايش دولت بود.[٣]
در عينحال بين سياست و دولت، يكسانى و پيوند كامل وجود ندارد و دولت
[١]. ر. ك: عبد الرحمان عالم، پيشين، صص ١٣٩- ١٤٤؛ عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى،( تهران:
امير كبير، ١٣٧٧)، ج ١، صص ٧٠- ٧٣.
[٢]. اندرو وينسنت، پيشين، ص ٢٠.
[٣]. هال دريپر، نظريه انقلاب ماركس،( تهران: نشر مركز، ١٣٨٢)، ج ١، ص ٢٦٠.