آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٧٧
است و با ساخت اقتدار و روابط قدرت در جامعه سروكار دارد. مفهوم دولت روىهم رفته، مفهومى باز و قابل تعبير و تفسير بسيار است. با اينحال مفهوم دولت، مفهومى منفعل نيست؛ بلكه بيش از هرچيز ديگر، اساس واقعيت سياسى را تشكيل مىدهد.
دولت متضمن معناى نظم اجتماعى است كه در آن شهروندان وحدت مىيابند.[١] افراد داراى گرايش ذهنى نسبت به دولت هستند كه منبع مشروعيت دولت به شمار مىرود؛ هر چند ممكن است گاهى مردم نسبت به دولت احساس وفادارى نكنند و يا مشروعيت آن را زير سؤال ببرند. اما بههرحال افراد طبعا در درون دولت زندگى مىكنند و رشد و رفاه آنها بستگى به دولت دارد. فرد نمىتواند وابستگى خود را ناديده بگيرد. از نظر عملى مشكل بتوان زندگى را بدون دولت تصوّر كرد. باتوجّه به اهميت آن و نيز پراكندگى ديدگاهها، ارائه تعريف واحدى از دولت كه براى اكثريت افراد دخيل در اين مسأله رضايتبخش باشد، غيرممكن است.[٢]
دولت عالىترين مظهر رابطه قدرت و حاكميتى است كه در همه جوامع وجود
[١]. اندرو وينست، نظريههاى دولت، ترجمه حسين بشيريه،( تهران: نشر نى، ١٣٧٦)، ص ٣٢٠.
[٢]. در ذيل به پارهاى از اين تعاريف اشاره مىشود:
١. آستين رنى:« دولت مجموعه افراد و نهادهايى است كه قوانين را براى جامعه وضع و اجرا مىكنند».( آستين رنى: حكومت،( تهران: مركز نشر دانشگاهى، ١٣٧٤)، ص ١٣.)
٢. فرهنگ لالاند:« جامعه متشكلى كه داراى يك حكومت مستقل بوده و نقش يك شخصيت حقوقى را- كه از ساير جوامع مشابه متمايز است- ايفا كند. مجموعه خدمات عمومى يك ملّت».
( ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى،( تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٧٢)، ص ١٧٧.)
٣. وبر:« دولت عبارت از اجتماعى انسانى است كه[ با موفقيت] مدعى آن است كه انحصار كاربرد مشروع نيروى مادى را در پهنه يك سرزمين خاص برعهده دارد».( تانسى استيون، مقدمات سياست،( تهران: نشر نى، ١٣٨١)، ص ٦٤.)
٤. هال دريپر:« دولت، نهاد يا مجموعهاى از نهادها است كه مبتنى بر دسترسپذيرى اجبار قهرآميز نزد عوامل خاص در جامعه است تا سلطه طبقه حاكم را ابقا و مناسبات و مالكيت موجود را از گزند تغيير حفظ كند و طبقات ديگر را تحت انقياد درآورد».( ابو الفضل قاضى، پيشين، ص ٢٧٥.)
٥. اندرو وينست:« دولت چهارچوبى از ارزشها است كه در درون آن زندگى عمومى جريان مىيابد و خود قدرت عمومى را جهت تحقّق آن ارزشها به كار مىبرد».( اندرو وينسنت، پيشين، ص ٣٢٢.)