آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٤٧
يك در دورهاى و متناسب با درجهاى از رشد ابزار توليد، حكومت و عموميت يافتهاند.
نقد و بررسى چهار نظريه:
در نقد مجموع اين ديدگاهها گفته شده است:
وقايع تاريخى تكرارناپذيرند و از لحاظ جامعهشناسى معاصر، چندان نمىتوانند قانون علمى ارائه دهند و ديگر اينكه هرگونه اظهار نظر پيشگويانه، ممكن است واقعيت نيابد؛ يعنى، باتوجه به در كار بودن اصل احتمالات- كه روزبهروز گستره بيشترى در علوم مىيابد- مسأله پيچيدهتر مىشود.
حال كه بسيارى از امور و پديدههاى در دسترس علوم از نسبيت برخوردارند و قطعيت كامل ندارند؛ لذا پيشبينى امور تاريخى، سختتر و تا حدّى غير علمىتر خواهد بود. ارائه يك قانون عام براى كلّ بشريت، باتوجّه به تنوّع، تعدّد، تكثّر و پيچيدگىهاى مجموعهاى علل و عوامل حيات اجتماعى بشر، نمىتواند معيارى متقن براى سنجش تلقى شود تا چه رسد به تعميم آن در آينده.[١]
همچنين جبرگرايى تاريخ در اين نظريات بدون توجه به اختيار انسانها است.
نظريهها و ديدگاههاى جوهرى (هگل، ماركس، توينبى و ...) داراى يك وجه جبرگرايانه يا ضرورتگرايانه هستند ... ظاهرا عقيده بر آن است كه روند بلندمدت حوادث و رخدادها- يا به تعبير بهتر جريان تاريخ- بدون توجّه به تلاشها و اقدامات يا فعاليت افراد، مسير خود را طى خواهد نمود. تاريخ آن چيزى خواهد شد كه بايد باشد؛ حال هر كارى كه انسانها بخواهند از دستشان برآيد انجام دهند؛ نوعى جبر محتوم و ضرورت اجتنابناپذير بر كل روند تاريخ حاكم است. انسانها قادر به ممانعت، جلوگيرى، يا متوقّف ساختن چرخهاى تاريخ نخواهند بود.
به اعتقاد ماركس انقلاب و جامعه بىطبقه سرانجام فرا خواهد رسيد؛ مهم نيست كه ما در تسريع يا تعويق آن، چه اقداماتى صورت دهيم. به اعتقاد هگل روند تكامل
[١]. محمد آراستهخو، پيشين، ص ٧٣٠.