آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٤٦
كمونيستى (جامعه بىطبقه).[١]
رشد ابزار توليد، عامل مهم براى پيدايش اين ادوار تاريخى است و از تضادّ و ناهماهنگى ابزار توليد با روابط اقتصادى، يكى از اين دورههاى پنجگانه سپرى شده و دوره ديگرى آغاز مىگردد.
در پيكارى كه ميان رشد ابزار توليد و روابط توليدى در برمىگيرد، پيروزى ابزار بر وجه مالكيت قطعى و حتمى است و سرانجام بر اثر اين پيروزى، روابط توليدى كهن از ميان رفته و اوضاع و روابط اقتصادى جديدى كه با رشد ابزار همگام مىباشد، پديد مىآيد.
بهعنوان مثال در همان دوره فئوداليسم (تسلّط انسان بر آهن و ابزار كشت) چون بردگى و مالكيت انسان بر انسان با چنين رشدى سازگار نبود؛ لذا روابط اقتصادى كهن (بردگى) جاى خود را به روابط اقتصادى نوين به نام ارباب و رعيتى داد ....[٢]
از طرفى نوعى تضادّ در دل تاريخ وجود دارد كه مصداق آشكار آن، تقابل و مبارزه اقتصادى و سياسى طبقات است كه جنبه ديالكتيكى پيدا مىكند؛ يعنى، «كار» همان وضع و «سرمايه» وضع مقابل و هدف براى رسيدن به جامعه بدون طبقه وضع مجامع است.[٣] بر اين اساس تاريخ بهگونهاى ديالكتيكى پيش مىرود؛ يعنى، براساس مفهوم اساسى تز) eseht (، آنتى تز) esehtitna (و سنتز) esehtnys (. پاسخ ماركس به سؤالات اساسى فلسفه تاريخ چنين است:
١. تاريخ به طرف جامعه بىطبقه حركت مىكند.
٢. محرّك اين رفتن، رشد ابزار توليد و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه كهن است.
٣. مراحل مختلف تاريخ، ادوار بردهدارى، فئودالى، بورژوازى و ... است كه هر
[١]. ر. ك: كمال پولادى، تاريخ انديشه سياسى در غرب( از ماكياولى تا ماركس)،( تهران: نشر مركز، ١٣٨٢)، صص ١٨٣- ١٨٥.
[٢]. آندرهپىيتر، ماركس و ماركسيسم، ترجمه شجاع الدين ضيائيان،( تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٥٨)، ص ٣٢.
[٣]. ر. ك: آر. اف. اتكينسون، پيشين، ص ٥٦؛ كريم مجتهدى، فلسفه تاريخ، پيشين، ص ٢٦١.