آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٤٥
دستمزد، پول، تمايز طبقاتى و دولت وجود نخواهد داشت.
ماركس به گفته خود، مخروط تفكّر هگلى را- كه وارونه و بر سر ايستاده بود- بر قاعده نشاند؛ يعنى، بافت و ساخت جهان را نه «انديشه»؛ بلكه «مادّه» شناخت. نزاع مستمرّ تاريخى را اگرچه قبول كرد؛ لكن آن را در ميان طبقات اقتصادى جارى دانست، نه در ذات انديشه مطلق. محرّك حركت تاريخ را نه عشق انديشه مطلق به رهايى از فراق؛ بلكه رشد ابزار توليد و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه كهن انگاشت. مسير تاريخ را جلوههاى متوالى و گوناگون انديشه مطلق در پوشش ملّتها و مردمان ندانست؛ بلكه مراحل مختلف رشد ابزار توليد و روبناهاى مناسب با آن پنداشت. به عقيده او، مراحل مختلف تاريخ هريك در دورهاى و متناسب با درجهاى از رشد ابزار توليد حكومت و عموميت مىيابد. بالاخره وى هدف تاريخ را هرچه آزادتر شدن انديشه متعالى و رهايىاش از فراق ندانست؛ بلكه رهايى از طبقات اقتصادى انگاشت.[١]
وى سير تاريخ را بهعنوان پيشرفت ديالكتيكى تلقّى مىكرد كه مقصد نهايى آن هدفى از نظر اخلاقى پسنديده مىباشد و آن عبارت است از «اجتماع غير طبقاتى» يا «بدون طبقه كمونيستى» كه يك اجتماع واقعا آزاد خواهد بود؛ هرچند كه وى نيل به اين اوضاع و شرايط سعادتبار را به آيندهاى نه زياد دوردست (نه زمان حاضر) موكول مىكرد.
به نظر ماركس بازيگران اصلى در نمايشنامه تاريخ طبقات اقتصادى بودند. از ديدگاه وى تاريخ عبارت است از توالى تغييراتى كه در سازمان اجتماعى يا نظامهاى اجتماعى حاصل مىشود. همراه با پيشرفت توانايى توليد بشرى (نيروهاى توليد)، در سازمان اجتماعى توليد (روابط توليدى) تغييراتى حاصل مىگردد. به همين دليل نظامهاى تاريخى، پياپى يكى پس از ديگرى، تاريخ بشر را دگرگون مىكنند و به پيش مىبرند. ادوار مهم تاريخى و اجتماعى عبارتاست از: ١. دوره اشتراكى نخست (كمون اولى)؛ ٢. دوره بردگى؛ ٣. دوره فئودالى؛ ٤. دوره كاپيتاليستى (سرمايهدارى)؛ ٥. دوره
[١]. ر. ك: عبد الكريم سروش، پيشين، ص ١٣- ١٥.