آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٤٢
قدرت دولت، در سطحى گسترده و وسيع در اروپا تحقّق كامل يافت و به انجام خود رسيد.
مرحلهدوم، مىبايست بنا و استقرار نظمى بينالمللى در شكل كنفدراسيونى متشكّل از ملل مختلف جهان باشد كه جنگ بين كشورها را غيرقانونى و نامشروع دانسته و مانع آن گردد (كه تا حدودى تجلّى آنرا مىتوان در جامعه ملل و سازمان ملل مشاهده كرد).[١]
«كلّا تاريخ نوع بشر را مىتوان بهعنوان تحقّق يك طرح پنهانى طبيعت براى ايجاد يك نظم و قانون سياسى- كامل از نظر داخلى و از ديدگاه اين هدف، و نيز كامل از ديدگاه خارجى- تلقّى نمود و چنين نظم يا قانونى تنها اوضاع و شرايطى است كه تحت آن، طبيعت مىتواند كليه استعدادهايى را كه در نهاد بشر به وديعه گذاشته است، رشد و تكامل بخشد».[٢]
اين نتيجهاى است كه كانت از استدلال پيشين مىگيرد و آنرا بهعنوان سرنخى براى تدوين «فلسفه تاريخ» عرضه مىدارد. وى معترف است: آنچه او عرضه مىدارد راه ميانبرى براى كشف حقايق تاريخى نيست؛ بلكه طريقى جهت نگريستن به حقايق پس از كشف آنها است.
٣. هگل و انگاره «ملّت» و «روح»
به عقيده هگل كليد مسير تاريخ را بايد در موضوع «آزادى» جستوجو كرد. بر اساس درسهاى وى «تاريخ جهان نشان دهنده گسترش آگاهى روح از آزادى و نتيجتا تحقّق آن آزادى مىباشد». اين اصل را مىتوان هم با اثبات انتزاعى منطق و هم با تأييد تجربى نشان داد. همانطور كه مىدانيم پديدههاى تاريخى عبارتاند از تجليّات روح نه طبيعت ....[٣]
[١]. آر. اف. اتكينسون و ...، پيشين، ص ٥١ و ٥٢.
[٢]. دبليو، اچ، والش، پيشين، ص ١٣٩.
[٣]. ر. ك: آر. اف. اتكينسون، پيشين، ص ٥٣؛ دبليو، اچ، والش، پيشين، ص ١٥٦.