آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٣٤٧
مىكند و آن كس كه كشته شد، بدهىاش را مىپردازد و [زندگى] خانواده او را تأمين مىكند تا اينكه سراسر زمين را از قسط و عدل پر مىسازد ... او و اهلبيتش در رحبة سكنى مىگزينند».[١]
امام صادق عليه السّلام نيز مىفرمايد: «به بينوايان طعم كره را مىچشاند و در روزگار او دنيا پاكيزه مىشود و اهل دنيا نيك مىگردند».[٢] همچنين: «خداوند به دست او ... روزگار سخت را از ميان برمىدارد و ريسمان بردگى و بندگى را از گردنهايتان برمىدارد».[٣]
٣- ٣. كاركرد توزيعى و اصلاحى
٣- ٣- ١. توزيع امكانات و تقسيم بيتالمال
يكى از مشكلات جوامع در طول تاريخ- به خصوص در عصر حاضر- عدم تخصيص بهينه منابع و توزيع نامناسب درآمدها و امكانات از سوى دولتها و صاحبان ثروت است. در نتيجه بسيارى از مردم، در كميابى و ندارى زندگى مىكنند و ثروت جهان در دست پنج تا ده درصد قرار مىگيرد. اين امر در دولت مهدى (عج) كاملا از بين رفته و ثروت و منابع در دست همگان قرار مىگيرد و دولت، خود متكفّل توزيع و اعطاى امكانات و بيتالمال مىگردد. بدين وسيله جلوى اجحاف، ثروتاندوزى و تجمّلگرايى را مىگيرد و بر استغناى مادى و معنوى مردم و تهيه امكانات ضرورى زندگى دست مىيازد: «در پايان روزگار امت من، خليفهاى هست كه مانند سيل بخشش مىكند و آن را نمىشمارد و آن هنگامى است كه اسلام با تمام ابعادش پياده مىشود».[٤]
[١] .... فلا يترك عبدا مسلما إلّا اشتراه و أعتقه و لا غارما إلّا قضى دينه و لا مظلمة لأحد النّاس إلّا ردّها و لا يقتل منهم عبد إلّا أدّى ثمنه« دية مسلّمة إلى اهلها» و لا يقتل قتيل إلّا قضى عنه دينه و ألحق عياله في العطاء حتّى يملأ الأرض قسطا و عدلا ... و يسكنه هو و أهل بيته الرحبة ...»: محمّد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى، ج ١، ص ٦٦؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج ٥٢، ص ٢٢٥، ح ٨٧.
[٢].« يلعق المساكين الزّبد ... و في أيّام دولته تطيب الدنيا و اهلها»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج ٢٧ ص ٤٩٣؛ كامل سليمان، يوم الخلاص، ج ٢، ص ٦٥٠، ح ٩١٧.
[٣].« ... به يمحق اللّه الكذب و يذهب الزمان الكلب به يخرج ذلّ الرق من أعناقكم ...»: محمّد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ١٨٥؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج ٣، ص ٥٠٢.
[٤].« يكون في آخر امّتى خليفة يحثى المال حثيا لا يعدّه عدّا و ذلك حين يضرب الإسلام بجرانه»: على بن- عيسى اربلى، كشف الغمه، ج ٢، ص ٤٨٢؛ يحيى بن حسن ابن بطريق، العمدة، ص ٤٢٤؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ح ٥١، ص ٩١.