آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ٢١٧
بتوانيم انسانى را كه محبوب خدا است، الگوى اخلاقى خود قرار دهيم؛ چنين الگويى از پيش در عقل ما قرار دارد ... [امّا] اگر واقعا يك انسان الهى، زمانى از آسمان به زمين فرود آمده باشد و از طريق تعاليم خود طرز زندگى و رفتار و تحمّل درد و رنج انسانى را- كه الگوى رفتار خداپسندانه است- در حدّى كه انسان مىتواند از تجربه خارجى انتظار داشته باشد، از خود نشان داده باشد؛ به واسطه اين امور از طريق ايجاد يك انقلاب در نوع انسان، يك خير اخلاقى عظيم غيرقابل پيشبينى، در جهان ايجاد كرده است.
از نظر وى، عالىترين خير اخلاقى، از طريق اتحاديهاى از افراد در يك كل واحد براى وصول به اين هدف، به نظامى از افراد خوشسرشت نياز دارد تا اين غايت از طريق اين نظام و به واسطه اين وحدت بتواند تحقّق يابد.[١]
٢- ٣. جامعه مشترك المنافع اخلاقى (دولت اخلاقى)
حاكميت اصل خير تا آنجا كه انسان مىتواند مطابق آن عمل كند، به نحو ديگرى تحقق نمىيابد؛ مگر از طريق تأسيس و توسعه جامعهاى براساس قوانين فضيلت و در جهت تحقّق آن. جامعهاى كه كل نوع انسان را چنان هدايت كند كه [فقط] از طريق عقل به وظيفه و تكليف خود عمل كند؛ زيرا فقط به اين طريق مىتوان به پيروزى اصل خير اميدوار بود ... مىتوان اتحاد انسانها را تحت صرف قوانين فضيلت، يك اتحاد اخلاقى و تا آنجا كه اين قوانين عموميت دارند، يك اتحاد اخلاقى- مدنى (در مقابل جامعه حقوقى- مدنى)، يا يك جامعه مشترك المنافع اخلاقى ناميد. اين اتحاد را مىتوان در يك جامعه مشترك المنافع سياسى و حتّى از مجموع تمام اعضاى آن به وجود آورد.
اين جامعه (جامعه داراى وحدت اخلاقى) در هرحال انحصارا و اختصاصا داراى يك اصل اتحاد (فضيلت) است و لذا داراى صورت و تشكّلى است كه آنرا از جامعه نوع دوّم (جامعه داراى وحدت حقوقى) متمايز مىگرداند.
جامعه مشترك المنافع اخلاقى كانت را نبايد با جوامع سياسى متداول يكسان تلقّى كرد. اين جامعه نه يك نظام پادشاهى است، نه يك نظام اشرافى و نه يك نظام
[١]. همان، ص ١٠١ و ١٤٣.