آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١٩٠
اقتدارطلبى، صفت اشكال مختلفى از نظامهاى سياسى- از جمله نظامهاى محافظهكار، استبداد سنتى و مدرن، توتاليتاريسم و ...- است. در نظامهاى اقتدارطلب تصميمگيرى سياسى، تقريبا به صورت يكجانبه توسط هيأت حاكمه و بدون رجوع به افكار عمومى و خواستهاى مردم، انجام مىگيرد. محدوديت واقعى و قانونى بر قدرت حاكمان سياسى اعمال نمىشود. اقتدارطلبى، شيوهاى در اداره حكومت است كه به موجب آن، كارها بيشتر از روى دستورات بىچون و چرا و تهديد به مجازات صورت مىگيرد و در آن از مشورت و اقناع افراد اثرى نيست.
در تعريف حكومت اقتدارطلب مىتوان گفت: رژيمى است كه قدرت در دست يك رهبر يا گروهى از برگزيدگان خودكامه متمركز است. ويژگىهاى آن عبارت است از: افزايش قدرت رئيس دولت، سلب حقوق و اختيارات پارلمان، تضعيف نهادهاى مبارزه و فشار اجتماعى[١] و ... در اينگونه جوامع، روابط اقتدارى حاكم است؛ يعنى، رابطه نابرابرى كه در آن يك يا چند نفر بر ديگران مسلّط مىشوند و آنان را كموبيش، بازيچه اراده خويش قرار مىدهند[٢].
يكى از ويژگىهاى اينگونه دولتها، سياست متكى بر قدرت يا سياست زور) SCITILOP REWOP (است؛ يعنى، سياست متكى بر قدرت به مفهوم استفاده از روشهاى مختلف فشار براى وادار ساختن مخالفان سياسى به تن دادن به برخى از تقاضاها و خواستهها است[٣]. سياست قدرت در روابط بين الملل، به نظامى اطلاق مىشود كه در آن كشورها خودبهخود هدف نهايى هستند و به منظور پيشبرد منافع و گسترش خود، هر نوع فشارى را عليه يكديگر به كار مىبرند.
بر اين اساس نظامهاى اقتدارگرا و تماميتطلب، اهميتى به مردم و نظرات آنان نمىدهند و منفعت، موقعيت و خواست خود را بر هر فردى مقدّم مىدارند. فشار، سركوبى، سختگيرى و استبداد از ويژگىهاى بارز آنان است.
[١]. ر. ك: حسين بشريه، آموزش دانش سياسى،( تهران: نشر آگاه، ١٣٨٠)، ص ١٧٠.
[٢]. ابو الفضل قاضى، پيشين، ص ٢٥؛ على آقابخشى، پيشين، نص ٢٤٠.
[٣]. على آقابخشى، پيشين، ص ٢٦٥- ٢٦٦.