آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١٣٣
مىداند كه بر زندگى انسانها حاكم مىشود و در آن تمامى هستىهاى طبيعى، در حالت برابرى و همكارى متقابل به كمال مىرسند. اين كمال، تقسيم كار را از ميان مىبرد و فراوانى بر جامعه حاكم مىگردد. از خودبيگانگى از ميان مىرود؛ چون افراد آزاد به صورتى خلّاق در فعاليتهاى جامعه و جماعت مشاركت مىورزند. وحدت انسان با طبيعت بار ديگر اعاده مىگردد. انسان باهمنوعان و با خودش نيز بيگانه مىشود. انسان در آن حالت بهعنوان موجودى كامل و نوعى، خود را در فراورده كارش باز مىيابد.
فرايند توليد، در تمامى جوانب و سطوح زندگى آفريده مىشود:
«به جاى ثروت و فقر اقتصاد سياسى (سرمايهدارى)، انسان غنى و نياز اين انسان مطرح مىشود. انسان غنى در آن واحد، انسانى است نيازمند به كلّيت زندگى و فعاليت انسانى؛ انسانى كه تحقّق خود او بهعنوان ضرورت درونى، بهعنوان نياز در كليت خودش، وجود دارد».[١]
ناپديدى دولت، به منزله پيدايش هرج و مرج نخواهد بود. به جاى دولت، مىبايستى جامعه نوينى استقرار يابد؛ اجتماعى بىسابقه كه به وسيله شركت آزادانه مردم متحد شود. اين آرمان (كمون) به صراحت در ديدگاههاى ماركس و انگلس مطرح شده است. جامعه كمونى پس از خلاص شدن از دولت، مىبايست سازمان يافتن خود به خودى اقتصاد را بر مبناى مشاركتهاى آزادانه امكانپذير سازد و مطابق با پايان يافتن دولت، از خودبيگانگى اقتصادى نيز بايد پايان گيرد. همراه با از بين رفتن رژيم سرمايهدارى و كار تقسيم شده، اختلاف بخيلانهاى ميان كار فكرى و كار جسمى نيز پايان خواهد يافت. كار خود به يك نياز حياتى و يك لذّت مبدّل خواهد شد.
در دستنوشتههاى اقتصادى- فلسفى پاريس آمده است:
«كمونيسم به منزله برگذشتن مثبت از مالكيت خصوصى يا از خودبيگانگى انسانى و در نتيجه بهعنوان تصرف واقعى جوهر انسانى توسط انسانى و براى انسانى است.
كمونيسم، بازگشت كامل انسان به خويشتن خويش، بهعنوان يك هستى اجتماعى
[١]. ويليام تى بلوم، پيشين، ص ٨٢٤؛ به نقل از: دستنوشتههاى اقتصادى- فلسفى پاريس در كاكر، ص ٧٧.