آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١١٨
اين ميل به توليد و مصرف بيشتر و بهتر است كه انسان را وادار به فعاليت شديد و قبول تغيير و تحولهاى هرروز جديدتر مىكند؛ اما برخلاف تصور ماركس جامعهاى كه به انسانها امكان مىدهد بيشترين مقدار محصولات به عادلانهترين روش ممكن توليد كنند، جامعه كمونيستى نيست؛ بلكه جامعه كاپيتاليستى است! پس او همانند هگل و ماركس معتقد است: تحول جوامع انسانى بىپايان نيست؛ بلكه اين تحول بالاخره پايان مىپذيرد. پايان تاريخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه انسانى دست يابد كه در آن عميقترين و اساسىترين نيازهاى بشرى برآورده شود (دموكراسى- ليبرال)!
به گفته وى علىرغم راههاى متفاوتى كه همگى به «پايان تاريخ» منتهى مىشود، غير از مدل «سرمايهدارى دموكراسى ليبرال» كمتر نسخهاى از تجدّد وجود دارد كه ظاهر موفّقى داشته باشد. كشورهايى كه در راه مدرنيزاسيون هستند- از اسپانيا و پرتغال گرفته تا تايوان و كرهجنوبى و چين- همگى در اين جهت گام برمىدارند.[١]
٢- ٢. فرضيه پايان تاريخ
فرضيه پايان تاريخ، معادل پايان ايدئولوژى يا بهطور دقيقتر پايان كار ايدئولوژىهاى بديل ايدئولوژى مسلّط (ليبراليسم) است. اين فرضيه با پيشزمينههايى شروع مىشود: بارزترين تحول ربع آخر قرن بيستم، آشكار شدن ضعفهاى بزرگ موجود در كنه ديكتاتورىهاى ظاهرا قدرتمند جهان- اعم از ديكتاتورىهاى راست و اقتدارگرا تا ديكتاتورىهاى چپ و كمونيستى- بوده است. حكومتهاى نيرومندى مضمحل شدهاند و هرچند در همه موارد، به جاى آنها دموكراسىهاى ليبرال با ثبات ننشسته؛ ولى دموكراسى ليبرال همچنان آرزوى سياسى منسجمى است كه الهامبخش مناطق و فرهنگهاى مختلف پيرامون جهان است. افزون بر اين اصول اقتصادى ليبرال- بازار آزاد نيز دامن گرفته است و هم در كشورهاى توسعهيافته صنعتى و هم در
[١]. همان، ص ٢٤.