آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١١٧
نخواهد شد.[١]
وى مىگويد: من تاريخ را بهمعناى هگلى- ماركسىاش؛ يعنى، بهمعناى رشد تكاملى نهادهاى سياسى و اقتصادى بشرى به كار گرفتهام. در پرتو اينگونه فهم، دو عنصر اساسى براى حركت تاريخ وجود دارد:
١. فنآورى و تداوم اكتشافات علمى كه راه را براى نوسازى اقتصادى هموار مىسازد.
٢. مبارزه براى مشروعيت يافتن و به رسميت شناختهشدن از سوى نيروهاى موجود در جامعه كه در پايان به ايجاد روالى سياسى براى به رسميت شناختن حقوق اساسى بشر مىانجامد. برخلاف نظريه ماركس، من فرض گرفتهام كه اين روند تحول تاريخى، در دموكراسى و اقتصاد بازار به اوج خود رسيده است.[٢]
فوكوياما براى اثبات تز خود در مورد پايان تاريخ و سير جوامع بشرى به سوى دموكراسى ليبرال، دو دسته دليل مىآورد كه اولين دسته، جنبه اقتصادى دارد. انسان براى برآورده كردن نيازها و اميال خود، از عقل بهره مىگيرد. پيشرفت روزافزون علوم فيزيكى نشاندهنده موقعيت بشر و لذا سير جهتدار تاريخ انسانى [به سوى پيشرفت] است. از نظر وى، پيشرفتهاى اقتصادى بىسابقه در كشورهاى اروپا و آمريكاى شمالى، در سايه استقرار بازار آزاد رقابتى و ليبراليسم اقتصادى مسير شده است ... فوكوياما خود اذعان دارد كه توضيح مسير تاريخ از طريق ميل انسان به برآوردن نيازها و اميال خود، در چهارچوب يك جريان دائمى پيشرفت علمى و فنى (منطق فيزيك مدرن) نوعى تفسير صرفا اقتصادى است:
«واضح است كه مكانيسمى كه ما تحليل كرديم، اساسا يك تفسير اقتصادى تاريخ است ... اين مكانيسم نوعى تفسير ماركسيستى تاريخ است كه به نتيجهاى كاملا غير ماركسيستى مىانجامد».[٣]
[١]. موسى غنىنژاد، پايان تاريخ و آخرين انسان، اطلاعات سياسى- اقتصادى، شماره ٦٣ و ٦٤، ص ٢٢ و ٢٣.
[٢]. فرانسيس فوكوياما، ده سال پس از طرح فرضيه، پگاه حوزه، ش ٤، ص ٨.
[٣]. موسى غنىنژاد، پيشين، ص ٢٣.