آينده جهان( دولت و سياست در انديشه مهدويت) - كارگر، رحيم - الصفحة ١١١
صفات برشمرده شده در مورد منجى موعود، با شخص ديگرى- به غيراز مسيح- تطبيق مىيابد و آن كسى جز حضرت مهدى (عج) نيست كه عيسى عليه السّلام نيز به يارى او خواهد شتافت و در بازگشت نهايى خود، بهعنوان وزير و مشاور او عمل خواهد كرد.
در پايان مىتوان ديدگاههاى جالب ژان ژاك روسو را مطرح كرد كه:
«مسيحيت مذهبى كاملا روحانى است كه تمام همّ و غم آن، مسائلى آسمانى است؛ ميهن مسيحى اين جهان نيست. واقعيت اين است كه مسيحى وظيفهاش را انجام مىدهد؛ اما اين كار را با بىاعتنايى عميقى به نتيجه خوب و بد آن انجام دهد. به شرط آنكه كارى نكند كه پيش وجدانش مستوجب سرزنش باشد».[١]
«تمام ناپاكى را از وجود عيسويان پاك كنيد؛ ديگر نه به زمامدارى نياز دارند و نه به قوانين. تمام خواهشهاى نفسانى را از پيكرشان بزداييد، در آنى پيوند شهروندى تمام جاذبه خود را از دست مىدهد: نه تعصب باقى مىماند و نه شوق كسب شهرت و افتخار و نه ...».[٢] «حضرت مسيح براى استقرار حكومت معنوى و روحانى بر روى زمين ظاهر شد. با ظهور مسيحيت نظام مذهبى از نظام سياسى جدا شد و دولت يكپارچگى خود را از دست داد ...».[٣]
فوستل دوكولانژ نيز گفته است:
«مىتوان گفت كه: مسيحيت حكومت را در اساس تغيير داد؛ به خاطر اينكه ابدا به آن توجّه نداشت ... عيسى مسيح مىآموزد كه امپراتورى او به اين جهان تعلّق ندارد و بدين ترتيب حكومت را از مذهب جدا مىكند. چون مذهب زمينى نيست؛ بنابراين تا آنجا كه امكان دارد، به ندرت به امور زمينى مىپردازد: «آنچه به سزار تعلّق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلّق دارد، به خداوند برگردانيد». سه قرن تمام مذهب جديد، كاملا خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمايت دولت چشم بپوشد؛ بلكه حتّى بر ضد دولت پيكار كرد. اين سه قرن، شكاف عظيمى ميان قلمرو دولت و قلمرو مذهب به
[١]. ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعى( متن و در زمينه متن)،( تهران: نشر آگاه، ١٣٨٠)، ص ٥٠٣.
[٢]. همان، ص ٥٠٥.
[٣]. همان، ص ٤٨٩.