انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٩٩
«مترجم ايرانى اين اثر، كه تصويرش در ابتداى كتاب آمده است[١]، حاجى شيخ احمد كرمانى فقيد، فرزند ملا محمد جعفر پيشنماز است. داستان زندگى وى ساده، امّا، غمانگيز است. او به فرقه بابيه تعلق داشت[٢]. پس از تحصيل زبان عربى در كرمان، به اصفهان نقل مكان كرده و در آنجا به ميرزا آقا خان كرمانى، كه وى نيز از همان فرقه بود، پيوست. در ١٣٠٥ هجرى قمرى (٨- ١٨٨٧ ميلادى) اين دو جهت تحصيل[٣] السنه خارجى به قسطنطنيه رفتند[٤]. گفته مىشود كه حاجى شيخ احمد در اين شهر در عين امرارمعاش از طريق تدريس السنه شرقى، زبانهاى انگليسى، فرانسه و تركى غربى را نيز فراگرفت. وى با همكارى ميرزا حبيب، شاعر اصفهانى[٥]، چندين اثر فرانسه و انگليسى، از جمله «حاجىبابا» و «ژيل بلاس»(Gil Blas) را به فارسى ترجمه كرد. وى همچنين نويسنده چندين اثر در زمينه حكمت بود[٦]. معاشر او، ميرزا آقا خان دبير تواناى روزنامه «اختر» بود كه حال ممنوعالانتشار گشته است[٧]. اين روزنامه در قسطنطنيه چاپ و فروش زيادى در هند و ايران داشت.
«اين دو يار با دو خواهر، يعنى دختران رهبر بابى به نام ميرزا يحيى مازندرانى كه بيشتر به عنوان «صبح ازل» شهره است، ازدواج كردند.»
«هنگام اقامت در قسطنطنيه، حاجى شيخ احمد و ميرزا آقا خان از سوى مقامات ايران به توطئهچينى متهم و توسط سلطان ترك محاكمه و تبرئه گشتند. گفته مىشود كه سلطان ٥٠٠ تومان غرامت در ازاى رنجهايى كه متحمل گشته بودند، به ايشان پرداخت.
«اين دو بعدها در سلك پيروان سيد جمال الدين، يك رهبر بابى[٨] كه بعدها به عنوان محرك قتل
[١] - لوحى كه در اين تصوير به همراه شيخ احمد ديده مىشود، حاوى جملهاى تركى است بدينمضمون« چيزى غيرفطرت وجود ندارد.»
[٢] - در جزوه« فهرست و توصيف ٢٧ تن از بابيه»(Catalogue and Description of ٧٢ Babi ) كه در ١٨٩٢ در جى. ار. ا. اس.J )(R .A .S ، جلد ٢٤، صفحات ٤٩٩- ٤٣٣ و ٧١٠- ٦٣٧، منتشر ساختم، شخص وى به عنوان« شيخ، صفحه ٤٣٥، چنين معرفى شده است:
« يك ازلى دانشمند ساكن قسطنطنيه كه در تماس مستمر با« صبح ازل» و مىتوان گفت تلويحا معتمد اوست و من دلايل خوبى بر دانش و صداقتش در اختيار دارم.» وى نام تمامى اعضاى بابيه را، با علائم طبقهبندى شده كه كلمات« بى بى سى»(B B C ) از آن گرفته مىشوند، براى من ارسال داشت.
[٣] - چنانكه گذشت مكاتبه وى با من در اكتبر ١٨٩٠ آغاز گرديد.
[٤] - مراجعه شود به بيانات ميرزا رضا در همين فصل.
[٥] - ميرزا حبيب دانشمند و شاعرى خوب بود. وى رسالهاى عالى پيرامون دستور زبان فارسى تحت عنوان« دستور سخن» و نيز كتاب« تاريخ خوشنويسى و خوشنويسان» را به رشته تحرير درآورد كه اوّلى به زبان فارسى و دومى به تركى بود.
[٦] - يحتمل منظور كتاب« هشتبهشت» اوست در دو مجلد كه من آن را در مقاله فوقالذكر، صفحات ٦٩٧- ٦٨٠، معرفى كردهام.
[٧] - اين روزنامه در فوريه ١٨٩١ توقيف گرديد. سردبير آن، ميرزا محمد طاهر اصفهانى، هنوز در قسطنطنيه به سر مىبرد.
[٨] - چنانكه پيش از اين خاطرنشان كردم، سيد جمال الدين يك بابى نبود و به رغم آشنايى كامل با تاريخ و عقايد آنها، هرگز احساسات موافق چندانى نسبت به بابيه نداشت.