انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٧
نقد پارهاى جنبههاى شخصيت ايشان دريغ نمىورزد، از بحث خود بدينسان نتيجه مىگيرد- ص ١٨٥- كه «براى اكثر اروپائيانى كه در ايران زيستهاند، نسبتا دشوار است كه سبب علاقه خود به ايرانيان را توضيح دهند. در يزد مسلما مسائل تأسفآور بسيارى هست، امّا پارهاى چيزهاى تحسينبرانگيز و بسيار دوستداشتنى نيز وجود دارند: مردمى گشادهدست، خوشطينت، بامحبت، فروتن و برتر از همه سخت انسان؛ مردمى كه هركس مدتى بين ايشان زيست، نمىتواند آنان را دوست نداشته باشد.»
مطمئنا موارد بسيار بيشترى ازيندست اقوال را مىتوان مطرح ساخت، امّا تصور مىكنم اقوالى كه تاكنون ارائه گرديد بسنده است كه نشان دهد من در اين اعتقاد تنها نيستم كه ايرانيان داراى بسيار فضائل راستين بوده و قادرند در شرايطى مطلوبتر از آنچه اخيرا زيستهاند، از نو به موقعيتى دست يابند فراخور استعدادهايشان. ديده مىشود آنان كه به تحقير و بىاعتنايى در باب اين مردم سخن مىگويند، معمولا يا مفسران سياست جهانى
( Welt Politik )
هستند كه به سبب تمايل شديد به «تفكر قارهاى»(Think In Continents) نمىتوانند وقت خود را جهت يك بررسى صبورانه و بناى يك قضاوت مستقل در باب شخصيت ملّى صرف كنند؛ يا سياحاتى عجول هستند كه پس از سفرى شتابان به خليج فارس يا درياى خزر، حكايات و آرايى را كه از اروپائيانى كه در مسير خود ديدهاند كسب كرده و همواره چاشنى سرگرمكنندهاى براى خوانندگان خود بدان افزودهاند، و اين داستانها اغلب ناشى از تصوراتى پيشساخته و مأخوذ از تجارب ايشان پيرامون ساير سرزمينهاى شرقى است كه همانقدر با ايران تفاوت دارند كه نروژ با پرتقال؛ يا صاحبامتيازان(Concess ionnaires) مأيوسند؛ يا رجال سياسى واخورده و خردهگير. از ديگر سوى، آنان كه روابطى دوستانه با ايرانيان داشته و به زبان ايشان كاملا آشنا بودهاند، همچون آقاى ناپير مالكولم(Napier Malcolm) ، معمولا نكاتى دوستداشتنى و گاه تحسينبرانگيز يافتهاند. من شخصا به علاقه و مهر بسيار صادقانه خود نسبت بدانان معترفم و برآنم كه بهترين ايرانى آن نيست كه تنها شادترين مصاحب ممكن باشد، بلكه اوست كه مىتواند يكى از وفادارترين و پايدارترين دوستانى باشد كه آدمى قادر است با وى مواجه گردد.
از پيروان نهضتى كه در صفحات آتى بر آن بودهام كه پيدايش، تكوين، روند تحولات و تاريخ آن را توصيف كنم، تحت عنوان يكسان «مشروطهخواه» و «ملّتى» سخن گفتهام. «مشروطه» به معنى «مشروط» و متضاد حكومت «مطلقه»، و «مشروطهخواه» به مفهوم آن كس كه به جاى حكومت خودكامه كهن يا «استبداد» كه شاه را فعال ما يشاء سرنوشت ملت و صاحباختيار بلامنازع جان و مال و