انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٦٢
«امّا اين سوگند صرفا اقدامى واهى بود. شاه كه توسط سوگليهاى ناشايستى چون امير بهادر جنگ، سعد الدوله و سايرين احاطه شده بود، فعالانه در پى دسيسه عليه مجلس برآمد. طوفان در ١٥ دسامبر شروع شد. در اينروز شاه كابينه را، كه روز قبل استعفا داده بود، به قصر احضار و ناصر الملك رئيسالوزرا را در محبسى زندانى او را در غل و زنجير[١] قرار داد. با دخالت مؤثر سفارت بريتانيا[٢]، ناصر الملك از سرنوشتى كه در انتظارش بود نجات يافت و به اروپا گريخت[٣]. همان روز مزدوران شاه، كه اكثر قاطرچى و مهتر بودند، در شهر رها شدند. آنان در ميدان توپخانه رها شدند و در آنجا، در چادرهايى كه برايشان برپا گشته بود، تجمع كرده، وعاظ ارتجاعى براى آنان سخنرانى كردند و ايشان را عليه مجلس، كه به گفته آنان متشكل از بابيه و كفار بود، تحريك نمودند. عدهاى از قزاقها هم در ميدان مستقر شدند تا از اين افراد و معابر منتهى به ارگ حفاظت كنند. اين ضربه براى مجلس غيرمترقبه بود و هم مجلس و هم انجمنها، كه كاملا خلعسلاح شده بودند، در آنروز هيچ مقاومتى بروز ندادند. تنها خدا مىداند كه چه چيز شاه را از تعقيب كودتاى اوّلش و وارد ساختن ضربت نهايى بازداشت. پارهاى برآنند كه در شب آنروز وى شهامتش را از دست داد. شايد اين تنها بخشى از سياست غيرقاطعانه اين مرد بدبخت بود. شايد، و چنان بهنظر مىرسد كه اين سبب حقيقى باشد، او نمىتوانست روى سربازان خود حساب كند. اگر قزاقها معتمد بودند و او نيرويى مسلح جهت اشغال بهارستان و بازداشت نمايندگان از تجمع در آنجا اعزام داشته بود، محتمل بود براى مدتى كنترل اوضاع را در تهران به دست گيرد. به جاى اين اقدام دست بر دست گذارد و در نتيجه اين فرصت گرانبها براى هميشه از كف رفت. فرداى آنروز، مجلس و انجمنها از بىتحركى درآمدند[٤]. بازارها بسته و مردم در اطراف بهارستان گرد آمدند. تفنگها خارج شدند و به زودى افراد مسلح بر بامها و
[١] - در همان زمان وى علاء الدوله و معين الدوله، برادران احتشام السلطنه، را هم دستگير كرد.
[٢] - خبر اين مسئله از طريق يكى از خدمتگزاران وفادار رئيسالوزرا به سفارت انگلستان رسيد. وى كه در قصر منتظر ولىنعمت خود بود، از طريق يكى از آشنايان اطلاع يافت كه رئيسالوزرا به مرگ محكوم گشته و اگر او نمىخواهد به سرنوشت وى دچار آيد، بهتر است از قصر بگريزد. اين خدمتگزار آقاى جورج چرچيل، دبير شرقى سفارت، را يافته و هراس و نگرانى خود را با وى در ميان نهاد و به اصرار از او خواست كه با شتاب و بدون تأخير به قصر برود و اسب خود را هم به او وام داد. بهنظر مىرسد آقاى چرچيل درست بموقع رسيده باشد و احتمال مىرود كه هنگام ورودش شخص شاه نيز بر اين باور بوده كه رئيسالوزرا قبلا به قتل رسيده است.
[٣] - وى روز بعد، ١٦ دسامبر، عازم اروپا شد.
[٤] - دفاع بسيار سازمانيافته بود و ميرزا جهانگير خان سردبير صور اسرافيل، سيد محمد رضا شيرازى، سردبير مساوات، و ساير اهل قلم در آن نقشى برجسته ايفا كردند. به منظور اداره امور، چهار كميته تشكيل گرديد: يك كميته عمومى كنترل به نام« اداره رياست»، يك شوراى جنگى به نام« اداره نظامى»، يك كميته تداركات و مخارج به نام« اداره آذوقه و مصارف» و يك كميته انتشارات به نام« اداره مطبوعات.»