انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٧٠
اسبها گذرانده بودند، شروع به عقبنشينى به سوى كرج نمودند، در حاليكه سه تن كشته- دو تن مسلمان و يك تن ارمنى- و هشت تن مجروح- چهار تن مسلمان و چهار تن ارمنى- بر جاى نهاده بودند. تلفات قزاقها را ٤٦ تن مجروح و دو واگن مملو از اجساد برآورد نمودند. افراد يپرم خان مجبور شدند تفنگهاى خود را، به خاطر گردنكشى قاطرهايى كه بايد آنها را از صحنه عمليات بيرون مىبردند، رها سازند. درست در لحظهاى كه مليّونى كه عقبنشينى كرده، همراه با فرمانده زخمى خود، مجددا وارد ينگه امام شدند، سپهدار از اين منطقه خارج شد.
در اين بحبوحه، پيامى از سوى سردار اسعد رسيد مبنى بر آنكه دو ارتش بايد در على شاهباز، كه در تصرف تعدادى از بختياريهاى سلطنتطلب بود، به يكديگر ملحق شوند. در اينجا ناگوارترين حادثه به وقوع پيوست. برخى از بختياريهاى سلطنتطلب، كه خود را بشكل مليّون آراسته بودند، با فريادهاى «زنده باد مشروطيت»، «زنده باد سپهدار و سردار اسعد!» به سوى مجاهدين رشت آمدند.
مجاهدين، با اين تصور كه آنها از دوستان هستند، اجازه دادند كه وارد صفوفشان گردند و در اينجا بود كه آنها شروع به تيراندازى نموده و با زور تفنگهاى مجاهدين را از دستشان گرفتند. آنها به زودى از پاى درآمده و، پس از دادن چندين كشته، پا به فرار گذاشتند؛ امّا هنگامى كه بختياريهاى تحتفرمان سردار اسعد، با همان فريادها، به مجاهدين نزديك شدند، آنها با اين خيال كه همان حيله در حال تكرار شدن است، به روى آنها آتش گشوده و قبل از آنكه به اشتباه خود پى ببرند، هفده تن از آنها، منجمله برادرزاده سردار اسعد، را به قتل رساندند. در منازعهاى كه متعاقبا با سلطنتطلبان درگرفت، و تا غروب آفتاب به طول انجاميد، تلفات نيروهاى مشترك ملىگرايان ٦٥ كشته و ٤٠ تن زخمى شديد برآورد گرديد، در حاليكه تلفات سلطنتطلبان ٢٠٠ تن كشته و تعداد نامعلومى مجروح تخمين زده شد. آنشب سردار اسعد و سپهدار، همراه بخشى از نيروهاى مشترك به سوى تهران پيشروى كردند، در حاليكه بقيه افراد كه تعدادشان ٦٠٠ تن بود، همراه معز السلطان و ميرزا محمد على خان، در «على شاهباز» باقى ماندند.
روز بعد، سلطنتطلبان [در شاهآباد] كه اردوگاه مليّون در بادامك را متروكه و رها شده يافتند شروع به غارت و چپاول آن كردند، امّا هنگامى كه سرگرم اين كار بودند پيامى دريافت داشتند كه در آن به آنها دستور داده شده بود فورا به پايتخت بازگردند. هنگامى كه عقبدار سپاه مليّون به تهران رسيد، محمد على (شاه- م) در سفارت روسيه پناه گرفته و از سلطنت خود استعفا داده بود.