انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٩٠
ج- همين را مىگفتم كه خدمت آقاى امام شرح حال مرا بگوئيد و آقا را واداريد كه از من توسط كند.
س- ملا صادق كوسه محرر آقا سيد على اكبر با تو چه كار داشت شنيدم چند مرتبه در حضرت عبد العظيم منزل تو آمده بود؟
ج- خود آقا سيد على اكبر هم آمده بود حضرت عبد العظيم بهقدر نيم ساعت با ايشان حرف زدم التماس كردم كه يك طورى براى من تحصيل امنيت كنند كه از شر حضرات آقايان در امان باشم بيايم شهر، آقا سيد على اكبر گفت من به اين كارها كارى ندارم. ملا صادق محررش هم يكى دو مرتبه آمد همين مقوله صحبت كرديم. از آقاى حاج شيخ هادى هم آن شب كه رفتم منزلشان همين خواهش را كردم. گفتند اين مردم قابل اين نيستند كه من از آنها خواهش كنم ابدا از آنها خواهش نمىكنم.
س- چطور شد كه تو با اين همهوحشت كه از آمدن به شهر داشتى و هيچجا هم غير از منزل آقاى حاج شيخ هادى نرفتى؟ واقعا راست بگو شايد كاغذ و پيغامى براى ايشان داشتى؟
ج- خير كاغذ و پيغامى نداشتم مگر اينكه آقاى حاج شيخ هادى را از ساير مردم انسانتر مىدانم با او مىشود دو كلمه صحبت كرد.
س- مثلا از چه قبيل صحبت كردى؟
ج- مشرب آقاى حاج شيخ هادى معلوم است كه چه قسم صحبت مىكند او روز كه كنار خيابان روى خاكها نشسته است متصل مشغول آدمسازى است و تا به حال اقلا بيست هزار آدم درست كرده است و پرده از پيش چشمشان برداشته است و همه بيدار شده مطلب را فهميدهاند.
س- با سيد جمال الدين هم خصوصيت و ارسال و مرسولى دارد؟
ج- چه عرض كنم، درست نمىدانم ارسال و مرسولى دارد اما از معتقدين سيد است و او را مرد بزرگى مىداند. هركس كه اندك بصيرتى داشته باشد مىداند كه سيد دخلى به مردم اين روزگار ندارد، حقايق اشياء جميعا پيش سيد مكشوف است، تمام فيلسوفهاى فرنگ و حكماء بزرگ ايشان و همه روى زمين در خدمت سيد گردنشان كج است و هيچ از دانشمندان روزگار قابل نوكرى و شاگردى سيد نيست. واضح است حاج شيخ هادى هم شعور دارد مثل بعضى از آخوندهاى بىشعور نيست .... هركسى كه به اين علامات و آثار پيدا شد ... خودش است. دولت ايران قدر سيد را نشناخت و نتوانست از وجود محترم او فوايد و منافع ببرد. به آن خفت و افتضاح او را نفى بلد كردند، برويد حال ببينيد سلطان عثمانى چطور قدر او را مىداند. وقتى كه سيد از ايران به لندن رفت سلطان عثمانى