انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٧١
جاده قم به سلطانآباد- يكجا در حوزه نفوذ روسيه قرار دادهاند. در حاليكه در مورد سومين جاده كه از رود كارون در اهواز آغاز و پس از عبور از كوههاى بختيارى به اصفهان مىرسد، با اصفهان، يعنى انتهاى جاده هم به همين نحو برخورد كردهاند. تصور مىكنم براى استفاده از هرتسهيلاتى در اين شريانهاى عبور و مرور، ما مجبور خواهيم بود از طريق حكومت روسيه و با كسب رضايت آنان اقدام كنيم.» امّا همو در بحث از تأثير اين موافقتنامه بر ايرانيان، نكتهاى شرافتمندانهتر را مطرح كرد: نه آن اعيان و هرشخصى كه احتمالا از رقابت روس و انگليس سود بردهاند، كه رهبران نهضت اصلاحطلب و آنان كه سرگرم ريختن شرابى جديد در بطرىهاى كپكزده حكومت استبدادى ايران هستند اين جنبه توافقنامه يك نفع ليبرالى در بر دارد و تصور مىكنم بتوانم نشان دهم نفع بريتانيا، و شايد عظيمترين منافع مطروحه آن در اين موافقتنامه را هم طرح مىسازد.» و پس از حملهاى استادانه به اين توافقنامه، از هردو نقطهنظر، چنين نتيجه گرفت:
«بگذاريد اميدوار باشيم كه اين توافقنامه به روابط بهتر با روسيه مىانجامد و اين كشور زمينههاى اساسى ترس و بيم ما را تشخيص داده و به آن احترام خواهد گذاشت. متأسفم كه اين قرارداد مشكل بتواند روابط ما را با ايران بهبود بخشد. ايران بز قربانى جشن است كه ما و روسيه به افتخار اين توافقنامه برپا كردهايم. درحالىكه اين جشن ادامه دارد و جامها به سلامتى يكديگر مبادله مىشوند، اين ملت كوچك، كه آنچنان كمكى به غناى هنرى و فكرى جهان نموده است و قبل از امضاى اين موافقتنامه چشمانداز آينده آن دستكم اميدواركننده مىنمود، حال بين مرگ و زندگى قرار گرفته، تكهتكه شده، تقريبا تجزيه گرديده و بىيار و ياور در زير پاهاى ما قرار گرفته است.»
«بهنظر مىرسد كه نخست اين مسئله كه توافقنامه روس و انگليس، تا آنجا كه به ايران مربوط مىشد، در حكم تقسيم اين كشور بداقبال است، يك برداشت عمومى چه در ايران. هنگامى كه پس از يك تأخير قابلملاحظه، مفاد توافقنامه علنى گرديد. و چه در انگلستان بود و كارتونى كه در نشريه «پانچ»(Punch) ، مورخ ٢ اكتبر ١٩٠٧، درج گرديد، به خوبى اين برداشت را نشان مىداد. در اين كارتون بريتانيا شير و روس خرس در حالى نشان داده مىشوند كه سرگرم كوبيدن و خرد كردن يك گربه بدشانس ايرانى هستند و شير مىگويد: «شما مىتوانيد با سر آن بازى كنيد و من مىتوانم با دم آن، و هردو مىتوانيم كمر كوچكش را نوازش كنيم.» درحالىكه گربه بدبخت ناله مىكند كه «من به خاطر نمىآورم در اين مورد با من مشورت شده باشد.»
بريتانياى كبير، به يمن پناهى كه سفارتخانهاش در تابستان ١٩٠٦ به ١٤ يا ١٥ هزار تن از