انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٤٦
شمشير شهروندان متمرد آن شهر گردنكش را مطيع كند. در ضمن، براى ايجاد تغييرى به سود خود، آدمكشانى را استخدام و به تبريز گسيل داشت تا تنى چند از نخبگان «انجمن» را به قتل برسانند و حزب مردمى را دچار سردرگمى كند. بدبختانه- به لحاظ توفيق اين دسيسه- اين مزدوران در حين اجراى اوامر سلطنت دستگير شدند. يكى از آنان حين نزاع كشته شد؛ دو تن ديگر، تحت فشار شكنجه، اعتراف كردند. تلگرافهاى ارسالى رحيم خان به فرزندش ضبط گشته و رازها از پرده برون شد. تبريز به قيام مسلحانه برخاست؛ هشت هزار شهروند مسلح در خيابانها سان داده سوگند ياد كردند فرزند رحيم خان و راهزنان وى را در صورت نزديك شدن به شهر از پاى درآورند. آن آقا هم شرط احتياط را آن ديد كه بيشترين شجاعت را بروز داده در مسافتى ايمن باقى بماند. در تهران خشم مردم حد و مرزى نمىشناخت. نماينده شاه به مجلس رفت تا ارتباط با رحيم خان را منكر شود. امّا با فريادهاى بلند و خشماگين «دروغ مىگويد» مواجه گرديد. آنروز شنبه، ٢٦ مه، بود و به رسم ايرانى در غروب آن، زادروز شاه آغاز مىگشت. شهر تزئين شده و همهجا چراغان بود. تا پيش از ساعت ٦ بعدازظهر، تمامى تزئينات و چراغها، حتى در حياطهاى اندرون قصر سلطنتى، پائين كشيده شدند. شاه براى تسكين خشم مردم بازيچهاش را قربان كرد رحيم خان را به عدليه واگذاشت تا محاكمه شود! ... تا اين تدبير شاه موفق شد نوعى صلح موقت با مردم برقرار سازد و پذيرش هيأتهاى نمايندگى و برپايى شامى رسمى توسط نايب السلطنه[١] ميسر گرديد. امّا آيا مىتوان زخم حاصل از اين غارت جنايتآميز را به آسانى ترميم كرد؟ شاه رسما هرارتباطى با رحيم خان و راهزنانش را انكار كرده، امّا مردم بدبين و شكاك هستند[٢]. آيا منظرهاى تأسفآور نيست كه اين محمد على شاه با سران سارقين و قتله تحت امرش در باب پيشى جستن بر نهضتى بدينعظمت و سبقت گرفتن بر مردمى كه در گيرودار يك انقلاب و در پى حل و فصل سرنوشت محتوم خود هستند، رايزنى كند؟ حقيقتا وى، اين شاهزاده قاجار- اگر قجر باشد- درخور آن نيست كه مورد توجه و تأمل، قرار گيرد. وى ديگر عاملى جدى نيست؛ بگذاريم و بگذريم.
«ما يك جنگ داخلى مينياتور هم داشتيم كه طى آن سالار الدوله، برادر شاه، نقشى برجسته ايفا نمود. وى در معيت چند صد تن لر در اطراف همدان پرسه زده و تهديد حركت به تهران و خلع برادرش را مطرح كرد. سرانجام، مجبور شدند او را جدى گرفته و قشونى را به مصافش فرستادند. دو
[١] - كامران ميرزا، فرزند ناصر الدين شاه و عموى محمد على شاه.
[٢] - منصب بعدى رحيم خان كاملا توجيه كننده اين بدبينى است.