انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١١٧
تومان عوايد دارد. از سوى ديگر، عين الدوله نجيبزادهاى ايرانى، قديمى مسلك، متكبر، نادان، متنفر از بيگانگان و صاحب حساسيت بسيار اندك نسبت به پيشرفتهاى آنان بود. اگرچه، بهنظر مىرسد كه وى بعدها تا حدودى با بلژيكيها و روسها به تفاهماتى دست يافته و به آقاى نوز اجازه داد قريب ٥ يا ٦ شغل مهم و متفاوت را بشخصه عهدهدار گردد و سرآخر نه تنها مقام مديريت كل گمركات، كه وزارت پست و تلگراف، خزانهدارى كل، رياست بخش صدور گذرنامه و عضويت شوراى عالى دولت را هم در اختيار خود درآورد.
اينك، برخى مظالم ويژه هم به اين علل عمومى نارضايى افزوده شدند. خشم ناشى از اقدامات خودسرانه و مستبدانه آقاى نوز با انتشار عكسى از وى در لباس روحانيون افزايش يافت و اين خشم خاصه در محافل مذهبى شديدتر بود. در فارس، حكومت شاهزاده شعاع السلطنه- كه به دليل انفجار خشم مردم مدتى معزول و مجددا در سپتامبر ١٩٠٤ به حكومت اين شهر مهم منصوب گشته بود- بر دوش مردم سنگينى مىكرد. در مشهد، حكومت آصف الدوله به همان ميزان ستمگرانه بود و با دستور به سربازانش جهت آتش گشودن بر جمعيتى از مردم كه در اعتراض عليه زيادهطلبىهاى وى در صحن مقدس امام رضا متحصن بودند، افكار عمومى را هرچه بيشتر خشمگين ساخت. در كرمان، ظفر السلطنه يكى از مجتهدين بزرگ آن شهر، حاجى ميرزا محمد رضا، را به چوب و فلك بست. در قزوين، وزير اكرم عمل مشابهى را در مورد يكى ديگر از روحانيون انجام داد. سرانجام قريب هفت يا هشت تن از تجار محترم تهران هم توسط علاء الدوله، حاكم اين شهر، به اتهام افزايش قيمت شكر به چوب و فلك بسته شدند.
در نتيجه تمامى اين مظالم، خاصه اين اقدام آخر، شمار عظيمى از تجار در مسجد شاه متحصن شدند و به فاصله كوتاهى بسيارى از روحانيون عمده، از جمله رهبران دوران بعد- سيد عبد اللّه بهبهانى، سيد محمد طباطبايى و آقا سيد جمال الدين واعظ، كه يكى از محركين اصلى انقلاب و در زمره كسانى بود كه پس از كودتاى ژوئن ١٩٠٨ به قتل رسيد- به آنها پيوستند. عين الدوله از ميرزا ابو القاسم، از ارتجاعيون ثروتمندى كه از طريق ازدواج منسوب شاه شده بود، خواست تا اقدامى جهت تفرقه متحصنين معمول دارد. او نيز شمارى از پيروانش را كه مسلح به چماق و ديگر سلاحهايى بودند كه زير سردارى و عباهاى خود پنهان داشتند، گرد آورده و آنها آماده اشارت وى جهت اقدام در اين باب بود و آنگاه كه آقا سيد جمال الدين واعظ بر منبر رفت و با تندى و حرارت به صحبت عليه استبداد غيرقابلتحملى كه بر آنها اعمال مىشد آغاز كرد، امامجمعه از جا برخاسته سخنان وى را