انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣١٩
«به منظور برقرارى پايههاى اصلاحات در مملكت ما، و جهت ايجاد يك دولت كاملا سازمانيافته، نمايندگان ملت و وزراى مقام سلطنت بايد در درجه اوّل توجه خود را بهتدريج بر تجديد سازمان ارگانهاى مختلف كشور و تنظيم تشكيل آنها برطبق اصولى كه در كشورهاى متمدن حاكم است، و خاصه در زمينه اصلاحات مهم در امور مالى كشور، تأمين نظم و امنيت عمومى، و حفاظت از جادهها و شاهراهها برطبق برنامه مشروح مربوط به اقدامات فورى و ضرورى اصلاحات كه كابينه ما تسليم مجلس خواهد كرد، متمركز نمايند تا بتوانند با تمامى سرعت ممكن نيات حسنه ما و آمال مجلس، كه همگى منجر به آرامش ملت ما و تقويت مشروطيت، كه منطبق با روح اسلام است، خواهند شد را به مورد اجرا بگذارند.»
«ما دعا مىكنيم كه خداوند به نمايندگان و وكلاى ملت كمك نمايد و با لطف خود شرف، استقلال و شادمانى ملت را افزون سازد.»
اين سخنرانى در ميان فريادهاى بلند «زنده باد سلطان احمد شاه» و «پردوام باد مجلس عالى ملى!» و «زنده باد كابينه وزراء» خاتمه يافت در حاليكه شاه جوان ساختمان بهارستان را، كه اكنون چون عقابى از ويرانههايى كه توپخانه كلنل لياخوف از آن ساخته بود سربرآورده بود، خارج مىگرديد. در آن گردهمآيى به يادماندنى اكثر كسانى كه مردانه براى آزادى كشورشان مبارزه كرده بودند، حضور داشتند، امّا كسان ديگرى نيز وجود داشتند كه از مشاهده اينروز بىنهايت شادمان مىشدند، امّا يك مرگ زودرس و بيرحمانه چشمان آنها را بسته بود. از جمله اين افراد حاجى ميرزا ابراهيم، يكى از نمايندگان آذربايجان در مجلس اوّل، كه در روز كودتا توسط دستگيركنندگان خود به قتل رسيد؛ خطيب بزرگ ملك المتكلمين، و ميرزا جهانگير خان سردبير روزنامه صور اسرافيل، كه توسط محمد على شاه مخلوع در روز بعد در باغشاه خفه گرديد؛ «قاضى عدليه»، يكى از مريدان خاص سيد جمال الدين، كه در همان مكان در غل و زنجير جان سپرد؛ و آقا سيد جمال، كه سخنانش آنچنان در نزد مردم مؤثر بود كه لازم بود صدايش نيز توسط كسانى كه از آزادى بيان نفرت داشتند خفه شود، بودند.
نويسندهاى كه جزئيات فوقالذكر از مقاله وى استخراج گرديد، مىگويد: «ما اين كلمات را شنيديم كه پشيمانى و افسوس از آن پادشاه مستبد است، در حاليكه آن كسى كه در صداقت خود پايدار بوده و جان خود را در راه آزادى مىگذارد براى هميشه زنده است؛ آن وطنپرستان پرشورى كه جان خود را فدا كردند، يا هنوز از رنجها خلاصى نيافتهاند، نامشان در كتاب انسانيت، برادرى،