انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٣٧
خشم مشروطهخواهان را برانگيخت و يكى از آنها به سوى مير هاشم تيراندازى كرد كه خطا رفت و بلافاصله دستگير و به قتل رسيد. پس از اين ماجرا، مرتجعين در «دوهچى»- يا محله «شترداران»- اجتماع كردند و چندين تن از مشروطهخواهان برجسته را ربوده و به قتل رساندند، در حاليكه از سوى ديگر بمبى به سوى خانه مجتهد، واقع در محلّه «چهارمنار»، در مجاورت بلافصل شرق «اميرخيز»، پرتاب گرديد. پس از آن جنگ عمومى درگرفت و زمانى رسيد كه مشروطهخواهان آنچنان تحت فشار قرار داشتند و از پايدارى خود نوميد كه اكثر آنها، از جمله باقر خان، پرچم سفيد را به نشانه تسليم بلند كردند. امّا ستار خان، با معدودى از پيروان صاحب عزم خود، مواضع از دست رفته را مجددا بازيافت و روحيه تضعيفشده پيروان خود را از نو تقويت و موفق شد سرنوشت مبارزه را كاملا تغيير دهد.
مرحله دوم محاصره، كه طى آن ستار خان تبريز و دستكم برخى از جادههاى منتهى به آن و نيز برخى مناطق مجاور را در اختيار داشت، متأسفانه، مرحلهايست كه در حال حاضر كمترين و ناقصترين گزارشات را در آن مورد در اختيار داريم. زيرا از زمان عزيمت كاپيتان آنجينيو، در اواخر اكتبر ١٩٠٨، تا ورود آقاى مور، در اواخر ژانويه ١٩٠٩، اخبار مستقيم اندكى از تبريز به انگلستان مىرسيد. انقلاب موفق تركيه، در ژوئيه ١٩٠٨، رهبران جناح مشروطهخواه ايران را شديدا تشويق نمود[١]، و از آن به بعد نگاه ايرانيها، نه با ترس كه با اميد، به سوى مرز غربىشان معطوف گرديد، خاصه آنگاه كه در اكتبر ١٩٠٨، شايعات شومى مبنى بر پيشروى روسيه «جهت اعاده نظم» در آذربايجان رايج شد. خصومت ديرينه بين ايران و تركيه، كه عمدتا ناشى از كينههاى كهن سنى و شيعه بود و غالبا مورد بهرهبردارى قدرتهاى اروپايى- خاصه روسيه- در جهت رسيدن به اهدافشان قرار مىگرفت، در سالهاى اخير بسيار تخفيف يافته و به يمن تعاليم سيد جمال الدين و جانشينان وى- كه نام شاهزاده حاجى شيخ الرئيس، نويسنده كتاب «اتحاد الاسلام» و ديگر كتابهاى مشابه، از جمله نامهاى شايسته ذكر در اين رابطه است- اين دو كشور مستقل و عمده اسلامى شروع به تشخيص اين مسئله كردند كه داراى وجوه اشتراك بسيارى، در هردو زمينه بيمها و اميدها، هستند. اگرچه سرزمينهاى بسيارى طى قرن گذشته از قلمرو اسلام جدا گشته، امّا مركز ثقل آن- ايران، تركيه، عربستان و
[١] - اين خبر در ٤ اوت، توسط سركنسول عثمانى، به تبريز رسيد و بلافاصله شهر به بيانيهاى تزئين گرديد. بدين مضمون كه« اگر آنها مىتوانستند قبل از ورود يك والى جديد با نيروهاى تقويتى، به يك راهحل رضايتبخشى دست يابند، سلطان همانقدر پادشاه خوبى خواهد بود كه شاه.»( كتاب آبى[ كد ٤٥٨١]، شماره ٢٢٨ صفحه ١٧٧.)