انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٥٩
و افعيان ظاهر خوشخطوخال، باطن پرزهر قتال بازى كردن جايز نباشد و خلوت كردن و مصلحتبينى نمودن از دزدان اين ملك و نمايندگان اجانب مصلحت نيست[١]؟ زيرا كه دزد بازار آشفته مىخواهد و بيگانه منفعت خويش مىطلبد. البته فهميده است رعيت را از رعيتى اين دولت و ديگر دولت فرقى نيست، بلكه ذلتشان مبدل به عزت مىشود. امّا با تسلط اجانب سلطنتى براى شاه باقى نمىماند، كوس لمن الملكى به بوق قلندرى، عزت سلطنتى به ذلت رعيتى مبدل مىشود. اگر اعليحضرت پادشاه را تقرب و خاندان او را به پيشخدمتى بيگانه شرف و افتخار است، ليكن ما ملت را از رعيتى و تسلط خارجه نهايت ننگ و عار است. حميت مليت باعث حفظ سلطنت اين خانواده است.
و الّا باغ مشروطيت كه از دو ماه قبل آب نياشاميده، به نهايت تشنه شده، وقت آنست كه به توسط باغبان فدايى غيبى شاداب و سيراب شده، گلها و رياحين در باغ مشروطيت شكفته شود؛ يا طبيب حاذق غيبى عضو شقاقلوس را قطع كند تا باقى اعضا از آن مرض سالم بماند. همان به از گفتن لب ببندم، به اين رباعى اكتفا نمايم:
|
«ظالم ز ستم هميشه لات آمده است |
رخ رفته پياده با ثبات آمده است |
|
|
مشروطهطلب به اسب و پيلست سوار |
چون كشته وزير، شاه مات آمده است.» |
|
تهديداتى بىپردهتر از اين را دشوار بتوان اصولا به چاپ رساند و در پايتخت سلطنت توزيع كرد.
همين حاكى از شدت مبارزه و حاد شدن بحران است. در يكسو شاهى خودخواه، لجوج و سرسخت را شاهديم كه به انتظار آنست كه روزى از همان قدرت نامحدود اسلافش برخوردار شده و به نوبه خويش به همان اسرافكاريها و ولخرجيهاى آنان مبادرت ورزد و به ناگاه خود را در كنترل مجلسى جوان امّا مصمم مىبيند كه اهدافش را عقيم ساخته و لهذا مهياست به هرقيمتى شده، حتى به بهاى استقلال و آزادى ايران، آن را منهدم سازد. از ديگر سوى ملتى باستانى و بااستعداد را مىبينيم كه مدتهاى مديد سركوب و پايمال شده و درس بندگى و سكوت آموخته، ولى اينك به ناگاه هشيار گشته و اميدهاى نويافته و به قدرتهاى جديدش واقف گرديده، مصمم است نگذارد جام آزادى را، كه به تازگى چشيده، از لبانش دور بسازند. ملتى كه به وضوح از خطرات متعددى كه بر سرش سايه افكنده آگاه است و توسط كسانى لو داده شده كه حق داشته است به آنها به مثابه حاميان طبيعى خود در برابر تهاجم بيگانه بنگرد. ملتى كه از خشم و هراس نيمه مجنون گشته، معهذا با عزم راسخ و كورمال
[١] - اشاره به مذاكرات خصوصى فىمابين محمد على شاه و وزيرمختار روسيه و مرئوسين اوست.