انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٤٦
|
كسى از سلاطين اسلاميان، |
ز عبّاسيان تا بعثمانيان، |
|
|
ز سامانى و غزنى و ديلمى، |
ز سلجوق و خوارزمى و فاطمى، |
|
|
ز صدر سلف تا بگاه خلف، |
موفّق نگرديد بر اين شرف، |
|
|
مگر اندر اين عصر كآمد پديد، |
چنين طرح محكم ز راى سديد، |
|
|
گرت زين بد آمد گناه منست، |
كه اين شيوه آئين و راه منست، |
|
|
برين زادهام هم برين بگذرم، |
وزين فخر بر چرخ سايد سرم، |
|
|
اگر شاه را بود حسّى نهان، |
مرا ساختى بىنياز از جهان، |
|
|
وگر از مسلمانيش بود بهر، |
بنيكى مرا شهره كردى بدهر، |
|
|
چو در خون او جوهر شرك بود، |
ز توحيد اسلام خشمش فزود، |
|
|
پشيزى به از شهريارى چنين، |
كه نه كيش دارد نه آئين و دين، |
|
|
تو تا باشى از خسرو نامور، |
مرنجان كسى را كه دارد هنر، |
|
|
بويژه كه باشد ز روشن دلى، |
بجان دوستدار نبىّ و على، |
|
|
يكى نامدارى ز ايران منم، |
كه خو كرده در جنگ شيران تنم، |
|
|
قلم دارم و علم و فرهنگ و راى، |
نژاد بزرگان و فرّ هماى، |
|
|
بگاهى كه آمد تميزم پديد، |
روانم بدانش همى بد كليد، |
|
|
ز گيتى نجستم بجز راستى، |
نگشتم بگرد كم و كاستى، |
|
|
همه خير اسلاميان خواستم، |
دلم را بنيكى بياراستم، |
|
حاجى شيخ احمد «روحى» كرمانى دومين پسر مرحوم شيخ العلما ملا محمد جعفر[١] بود و در حدود ١٢٧٢ هجرى قمرى (٦- ١٨٥٥ ميلادى) تولد يافت. «روحى» نام مستعارى بود كه وى تحت آن نام اشعارش را مىنوشت و همچنين وى يك سخنران فصيح و فردى فاضل بود. وى همراه دوستش ميرزا
[١] - ملا محمد جعفر يك عالم برجسته بود و يكى از اوّلين طرفداران نهضت آزاديخواهى در ايران، و تا سن ٧٠ سالگى در قيد حيات بود. در اوايل سلطنت ناصر الدين شاه، وى به اتهام بابى بودن توسط خان بابا خان، حكمران كرمان، زندانى گرديد. وى در ١٣١١ هجرى قمرى( ٤- ١٨٩٣ ميلادى) وفات يافت. بزرگترين پسر وى، شيخ مهدى بحر العلوم يكى از نمايندگان كرمان در مجلس اوّل بود و نماينده بم در مجلس دوم.
پسر دوم وى شيخ احمد فرد موردنظر در اين يادداشت است. پسر سوم وى شيخ محمود افضل الملك بود كه به قسطنطنيه رفت و در آنجا يكى از مريدان نزديك سيد جمال الدين گرديد. پس از دستگيرى برادرش، وى به دستور سيد جمال الدين، جهت آزادسازى وى و همراهانش تلاش نمود امّا قتل ناصر الدين شاه و بدنبال آن سرنوشت برادرش وى را مجبور ساخت كه مدتى پنهان گردد تا آنكه سرانجام به كرمان بازگشت. پسر چهارم، شيخ عبد القاسم در ماجراى استنطاق ميرزا رضا ذكرش مىرود و اندكى بعد در اين يادداشت. وى اكنون در كرمان است.