انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٤٤
باستان» را به رشته تحرير درآورد. وى كتاب دوم را در ١٣١٣، هنگامى كه در زندان طرابوزان بود، (همانطور كه خود در بخش پايانى كتاب مىگويد) تكميل نمود. دو سال بعد، پس از مرگ نويسنده، فرمانفرما اين كتاب منظوم را، با حذف برخى عبارات كه آنها را خطرناك تلقى مىنمود و اضافه كردن يك بخش متمم كه توسط يك شيخ احمد كرمانى ديگر معروف به «اديب» نگاشته شده بود، به چاپ رساند و اين كتاب را «سالاريه» عنوان داد. نويسنده كتاب «بيدارى ايرانيان» گزيدههاى بسيارى را از بخشهاى محذوف اين منظومنامه را (در ص ص ٦٤- ٢٤٤ مقدمه كتاب) ارائه مىدهد كه در آنها ميرزا آقا خان آزادانه پيرامون ايدهآلهاى اتحاد اسلام خود و نفرتش از ناصر الدين شاه سخن مىگويد.
متن ذيل (ص ٢٥٦ به بعد همين كتاب) مىتواند به عنوان يك نمونه ارائه گردد:-
|
مرا بيم دادى كه در اردبيل، |
تنم را بزنجير بندى چو پيل، |
|
|
ز كشتن نترسم كه آزادهام، |
ز مادر همى مرگ را زادهام، |
|
|
كسى بىزمانه بگيتى نمرد، |
بمرد آنكه نام بزرگى نبرد، |
|
|
بگوش از سروشم بسى مژدههاست، |
دلم گنج گوهر قلم اژدهاست، |
|
|
پس از مردنم هست پايندگى، |
كه جاويد باشد مرا زندگى، |
|
|
نصيب من آباد تحسين بود، |
ترا بهره همواره نفرين بود، |
|
|
پس از من بگويند نامآوران، |
سرايند با يكدگر مهتران، |
|
|
كه كرمانى راد پاكى نهاد، |
همه داد مردى و دانش بداد، |
|
|
پس از سيزده قرن پر اختلاف، |
نمودار كرد او ره ائتلاف، |
|
|
بتوحيد دعوت كرد از دوئى، |
بپيچيد از كژّى و جادوئى، |
|
|
مرا آيد از مشترى آفرين، |
كه بودم فداكار دين مبين، |
|
|
درودم ز مينو رسانند حور، |
هم از آسمانم فشانند نور، |
|
|
بدوزخ بمانى تو تيرهروان، |
همت لعنت آيد ز پير و جوان، |
|
|
نشينند و گويند پيران راد، |
بنيكى نيارند نام تو ياد، |
|
|
كه شه ناصر الدّين بدى يار كفر، |
از او گرم گرديد بازار كفر، |
|
|
كسانيكه توحيد دين خواستند، |
بدين مقصد قدس برخاستند، |
|