انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٦٣
ديوارهاى بهارستان و مسجد سپهسالار، كه در مجاورت مجلس بود و از طريق درى به بهارستان راه داشت، مستقر شدند. انجمنها نيرو گرد آورده و مجلس را به تشكيل اجلاس وامىداشتند، در حاليكه تمامى معابر را نيز تحت حفاظت داشتند. ويژگى اين نهضت آنست كه مردم بايد در محل مجلس و مسجد، كه در جوار هم بودند، گرد مىآمدند. در داخل و اطراف اين دو ساختمان غريبترين جمعيتى كه تاكنون مشاهده شده بود گرد آمده بودند تا عليه قدرتهاى استبداد و جهل به آن نبرد بسيار كهن مبادرت ورزند. جوانان غربزده با يقههاى سفيد، روحانيون با عمامههاى سفيد، سادات با عمامههاى سبز و آبى كه نشانه تبارشان بود، كلاهنمديها، عباقهوهايهاى كسبه، كه همگى قلوبشان با آتش مقدسى مشتعل بود، در آنجا گرد آمدند تا براى آرمان آزادى بستيزند. چه كسى آن كلمات آتشين كارلايل، در روز فتح باستيل، را به خاطر ندارد؟ «امروز، فرزندان من، شما بايد بعينه مردان خود را رها كنيد! با ياد اشتباهات پدرانتان و با اميد حقوق فرزندانتان! استبداد با خشمى سرخ تهديد مىكند: كمك از هيچجا نمىرسد، مگر از دستان خود شما. امروز شما بايد اقدام كنيد يا بميريد.
«اميدوارم خوشباورانه نباشد اگر بگويم به قلوب اين جماعت ايرانى، كه در آنجا گرد آمده بودند تا از تمامى آن چيزهايى كه برايشان مقدس است، يعنى آزادى و معبد روحانى خود، دفاع كنند، چه شور و شوق نابى افروخته بود. من دوستار مذهب نيستم. زيرا بهنظرم اين پديده، در همهجا، ساخته دست استبداد است. امّا بايد انصاف داد كه در ايران مذهب، تحت فشار شرايط موجود، خود را در كنار آزادى يافته و اين غيرعقلايى هم نبوده است. بهندرت وظيفهاى افتخارآميزتر و شگفتتر از زعامت يك نهضت دموكراتيك در بحبوحه يك انقلاب بر عهده يك مذهب قرار گرفته است. در آن ساعت اجتنابناپذير زوال مذهب در ايران، اقتضا دارد كه ما با احترام در برابر مزارش ايستاده و با فراموش كردن بسيارى از تصوراتش، تنها به ياد آوريم كه در تاريخ بحرانى اين ملت، مذهب تمامى اعتبار، قدرت و دانش خود را در اختيار آزادى و پيشرفت قرار داد و بازسازى ايران در مسير آزادى مشروطه را ميسر نمود.
«همانگونه كه پيشتر گفتم، شاه، پس از آن يكشنبه غمانگيز، شانس خود را از كف داد و بختش به زوال گرائيد. ممكن است مزدوران او بر ميدان توپخانه مسلط شده و به قتل و غارت پرداخته باشند، امّا شجاعت اجير شده آنان چندان نبود كه ايشان را به حمله به مجلس وادارد. مذاكرات بين طرفين آغاز گرديد. شاه نخست كوشيد شرايطش را تحميل كند. امّا اوضاع بهتدريج دگرگون شد. روز دوشنبه،