انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٦٤
١٦ دسامبر، او رئيس ايل قاجار[١] را به مجلس فرستاد تا از آنان بخواهد موقتا انحلال يافته و اجازه دهند شاه نظم را اعاده كند. اين فرستاده با استقبالى طوفانى مواجه شد. هنگامى كه وى سرگرم بر شماردن تقاضاهاى شاه بود، احتشام السلطنه شيردل سخن او را قطع كرده گفت: «نكته مورد بحث اين است: ما مجبور نيستيم اين يا آن شيوه عمل را مورد بحث قرار دهيم. آنچه بايد بپرسيم اين است كه وظيفه ما در برابر شخصى كه شديدترين سوگندها را به قرآن مجيد ياد كرده و آن را نقض نموده چيست؟» عضد الملك ناراحت بهنظر مىرسيد و به احتشام السلطنه يادآور شد كه او هم يك قجر است و بايد به خاطر بياورد كه به ايلش چه چيزى را مديون است. سپس، شاه خواستههايش را تعديل و تنها درخواه اخراج برخى نمايندگان- تقىزاده، مستشار الدوله و سيد نصر اللّه- و وعاظ بزرگ- سيد جمال و حاجى ملك المتكلمين- شد. امّا به زودى مجبور شد كه تسليم روند حوادث شود. اخبار به ايالات رسيد: تبريز، رشت، قزوين، مشهد، اصفهان و كرمان ... به مجلس تلگراف كرده و آنان را از همبستگى خود با آرمان مردم آگاهانيدند. تبريز از اين هم فراتر رفته و به مجلس و تمامى سفارتخانههاى خارجى تلگراف كرده و اعلام داشت كه ديگر مردى را كه سوگند قرآن شكسته، لايق حكومت بر مسلمانان نمىشناسد و خواستار بركنارى او و انتصاب يك جانشين گرديد. همچنين براى تمامى درباريان و خدمتگزاران شاه، و براى هنگهاى آذربايجان در تهران تلگرافى ارسال داشت كه در آنها تهديد كرده بود كه اگر ايشان دست بر مشروطه بلند كنند، خانههايشان در تبريز و آذربايجان طعمه حريق خواهد شد و زنان و فرزندانشان از دم تيغ گذرانيده خواهند شد. سپس پيشنهادات محكمى در زمينه ارسال كمك، يعنى سربازان مسلح، ارائه داد. در واقع، صدها تن مجاهدين مسلح قزوين[٢]، به رغم سعى مجلس در بركنار نگاهداشتن آنها، وارد تهران شدهاند. حال، يكهزار تن از سوارهنظام تبريز در راه تهران هستند و بازگردانيدن آنها دشوار خواهد بود. شاه مجبور به سازش شد و بين طرفين صلح برقرار گرديد. شاه موافقت كرد سعد الدوله را نفى بلد، امير بهادر جنگ را از تمامى مقامات به استثناى رياست گارد خود بركنار، اوباش متجاوز وقعه ميدان توپخانه را مجازات، تيپ قزاق و سربازان خودى را تحت فرمان وزارت جنگ درآورده و قرآنى مهر شده را با سوگند رعايت
[١] - عضد الملك كهنسال اينك نايب السلطنه است.
[٢] - فرماندهى اين مجاهدين را ميرزا حسن شيخ الاسلام قزوينى بر عهده داشت و معاونش جوانى بود به نام ميرزا غفار خان. اين فرد مدت كوتاهى پس از كودتاى ٢٥ ژوئن ١٩٠٨، تقريبا بدون پول و لباس و بىآنكه كلامى زبان اروپايى بداند، به عنوان يك فرارى وارد كمبريج شد. وى آدرسى از برادر زادهاش كه در اينجا زندگى مىكند در دست داشت و به محض ورود به لندن اين آدرس، كه بر قطعه كاغذى نوشته شده بود، و ساك خود را در دست پليس قرار داد- زيرا شنيده بود آنان افرادى شريف و مددكار بيگانگان هستند- و افراد پليس وى را مرحله به مرحله در سفرش يارى كردند.