انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٣٥
يك وام خارجى (روسى- انگليسى) و نكوهش مستمر ايرانيها به خاطر عدمعلاقه به تحمل بدهكاريهاى بيشتر به «دو همسايهقدرتمند» خود. براى يافتن دليل اينگونه برخورد، بايد وجود يك عامل سوم را بپذيريم، عاملى كه ماهيتش را آسانتر مىتوان حدس زد تا اثبات كرد.
اين مسئله كه مردم ايران در عقايد تايمز در زمينه عدمكفايت و بيهودگى اوّلين مجلس و عدم مناسبت حكومت مردمى براى ايران سهيم نبودند، به زودى و پس از آنكه اين مردم توانستند اندكى از بهت و حيرت ناشى از كودتاى ٢٣ ژوئن ١٩٠٨ برون آيند، بهطور كامل روشن گرديد. اندك اندك تقريبا تمامى شهرهاى مركزى مهم گرد آرمان مردمى جمع و عليه پادشاه پيمانشكنى متحد شدند كه رسما، و دستكم در چهار مورد جداگانه، «به كلام اللّه مجيد و تمامى آنچه كه در نزد خداوند عزيز است» سوگند ياد كرده بود كه تمامى تلاش خود را «جهت حفظ استقلال ايران، حفاظت و حمايت از مرزهاى پادشاهى و حقوق ملت، رعايت قانون اساسى مشروطه ايران، و حكومت برطبق قوانين مستقر كشور» به كار گيرد. امّا اين تبريز، دومين شهر بزرگ كشور، مركز بزرگ صنعتى شمالغرب و منچستر ايران، كه بهتر از هركس محمد على شاه را مىشناخت و كمتر از همه وى را دوست داشت، و بهتر از همه آزادى و استقلال را مىشناخت و بيش از همه آنها را دوست مىداشت، بود كه «پرچم را طى تقريبا ده ماه در اهتزاز نگاهداشت» در حاليكه تهران در زير چكمههاى آهنين كلنل لياخوف و قزاقهاى وى به خاك افتاده بود، و اين شهر بود كه سرانجام قبل از آنكه تسليم فشار گرسنگى شود، شجاعت و زمانى را كه اصفهان، رشت و ديگر شهرها جهت اجتماع گرد آرمان مردمى نياز داشتند به آنها اعطاء نمود.
در اين نگارش، جزئيات تاريخ محاصره تبريز هم غيرممكن و هم غيرضرور است. غيرممكن از آن جهت كه مطالب لازم براى چنين تاريخچهاى هنوز در دسترس نيست، اگرچه مىدانم قبلا روايتى پيرامون اين محاصره در ايران نگاشته شده است. غيرضرورى از آنجهت كه هماكنون روايات منتشر شده سه شاهد عينى مستقل اروپايى از مراحل اوّل و آخر اين وقايع را در اختيار داريم. از اين سه تن، اوّلين آنها كاپيتان ليونل جيمز، خبرنگار مقيم تايمز، بود كه نامههايش كمك زيادى به برانگيختن علاقه به دفاع از تبريز، در اين كشور، كرد. بدبختانه، روزنامه تايمز، در ٥ اكتبر ١٩٠٨، وى را از اين سمت بركنار ساخت. علاوه بر نامههايش كه در تايمز چاپ شد، وى چندين فصل از كتاب خود تحت عنوان «ميانبرها و راههاى باريك» را به اين موضوع اختصاص داد. شاهد دوم كاپيتان فرانسوى «آنجينيو»(Anginieuv) بود كه از ١٤ سپتامبر تا ٧ اكتبر ١٩٠٨ در تبريز به سر مىبرد و روايتى