انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٩٨
واقع شده بود كه در تصرف قزاقها بود- برخورد قاطع نمايند. زيرا يك پيشروى عمومى انجام گرفت، در حاليكه يك اسكادران كامل از صف جدا شده و به پيش تاخت و با آرايشى بسيار گسترده به سوى ساختمان ويرانه تاخت. قزاقها زودتر به آنجا رسيدند و به زودى مليّون، تحت آتش سنگين توپخانه، عقب نشستند. تا اينزمان تفنگهاى كروزوت در خط مقدم قرار گرفته بودند و يك ماكسيم نيز به صف مقدم ارسال گشته بود و بدينترتيب واقعا چنين مىنمود كه سلطنتطلبان مىخواهند موضع مليّون را محاصره كنند. معهذا، در ساعت ٥، پس از نبردى كوتاه تن به تن و مقدار مناسبى تيراندازى از سوى توپهاى كوچك مليّون، قزاقها از تيراندازى دست كشيده و شروع به عقبنشينى كردند. در آن موقع نتوانستيم درك كنيم كه چرا آنها نتوانستند موضع برتر خود را حفظ كنند، امّا روز بعد شنيديم كه اين از آنروى بود كه آنها در اجراى هدف خود، يعنى رهاسازى رئيس بختيارى در منتهىاليه جناح چپ، توفيق يافته بودند. رويهمرفته جنگى بسيار كوچك و جالب بود كه به سبب تلفات اندكى كه از هردو طرف دربرداشت، تماشايى بهنظر مىرسيد. اين جنگ حاكى از آن بود كه تيپ قزاق به خوبى سازمانيافته است، بدون آنكه كفايت جنگى خود به عنوان يك واحد را باثبات رسانده باشد. در رابطه با مليّون، آنها هيچ تلاش جدى جهت مقابله با اين نمايش به عمل نياوردند، امّا در همان حال بىتحركى آنها احساس كمبود عزمى را القاء مىكرد كه رفتار آينده آنها كاذب بودن آن را كاملا اثبات نمود.
روز بعد، ١٢ ژوئيه، برخورد كوچكى روى داد و توپخانهها به آتشهاى بىنظم و ترتيب مبادرت كردند امّا هيچ درگيرى جدى به وقوع نپيوست. معهذا، در آن شب مليّون- يا درهرصورت شمار قابلتوجهى از آنها- به آرامى از صفوف سلطنتطلبان، در جايى بين شاهآباد و يافتآباد در نقطهاى كه تصور مىرفت توسط عدهاى از سوارهنظام غيرمنظم محافظت مىشود و اين افراد يا خوابيده بودند و يا اينكه با آنها تبانى كرده بودند، عبور نمودند. اول صبح روز بعد، هنگامى كه خبرنگار تايمز با افسران قزاق ملاقات نمود با اين خبر شگفتانگيز مواجه شد كه شخص سپهدار همراه ٣٠٠ تن از افرادش، در تاريكى شب از ميان نيروهاى سلطنت عبور كرده و فىالواقع اكنون در داخل ديوارهاى تهران قرار دارد (در ساعت ٥/ ٦ صبح وارد شهر گرديده بود.) ورود مليّون آنچنان به آرامى صورت گرفته بود كه هنگام عبور خبرنگار تايمز از دروازه شهر، محافظان دروازه به وى اطلاع دادند «كه شهر كاملا آرام است و به فكر ورود سپهدار خنديدند.» فقط هنگامى كه وى حدود نيم مايل به داخل شهر پيشروى كرده بود، علائمى از هيجان را مشاهده نمود و سپس به ناگهان «خود را در بحبوهه مسائل