انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٩٢
تهديدآميز، نسبت به وزير امور خارجه ايران، سخن خود را پايان داد. وى گفت: «زندگى شاه در خطر است. اين ملّيون چكار دارند كه در مورد خدمتگزاران اعليحضرت، خاصه امير بهادر سالخورده كه چون سگ نگهبانى مراقب امنيت ولينعمت خود مىباشد، دخالت مىكنند؟ ملّيون و انجمنها از حد به در برده، حال درخواه عزل شاه هستند. اين را نمىتوانيم تحمل كنيم و اگر چنين شود، روسيه مجبور به دخالت خواهد بود و اين كار را با تاييد و تصويب انگلستان انجام خواهد داد.» اين محتواى گفتار آقاى هارتويگ بود و هنگامى كه كلامش به پايان آمد، آقاى مارلينگ، كاردار بريتانيا، بهطور خلاصه گفتارش را تاييد كرد. اين دو سپس به منزل عضد الملك رفتند، كه شاهزاده جلال الدوله و علاء الدوله نيز در آنجا بودند، و همين سخنان را تكرار كردند.
مشير الدوله، وزير امور خارجه ايران، پس از خروج هارتويگ و مارلينگ به مجلس رفت و اين پيام شوم را، كه تازه دريافته بود، به ممتاز الدوله رئيس مجلس، تقىزاده و مستشار الدوله، يعنى دو نماينده تبريز كه بيش از هرچيز از دخالت خارجى بيمناك بودند و «ملتى بيمار را بهتر از ملتى مرده» مىدانستند، منتقل كرد. آنها به اين نتيجه رسيدند كه با توجه به تهديدات روسيه، هرگونه فكرى در مورد مخالفت مسلحانه با شاه را بايد كنار گذارد.
در اوايل روز بعد- ٣ ژوئن ١٩٠٨- فرار ناگهانى شاه از شهر- كه از ماندن در آن بيمناك بود- به باغشاه در حومه شهر روى داد. اين گريز با مهارت بسيار انجام گرفت. نخست دو فوج از سيلاخورىها- حدود ٢٠٠٠ تن- بناگاه در شهر پراكنده شدند و با بازوان عريان و پاى برهنه در معابر و بازارها دويده، به غريو و غوغا، تيراندازى و شلاقزدن و ايجاد هراس عمومى پرداختند. در اين ضمن، عدهاى، متشكل از ٣٠٠ قزاق، به همراه دو توپ، از محل مجلس در بهارستان گذشتند.
جمعيت بدانسو شتافت تا از خبرها آگاه گردد يا در صورت نياز از مجلس دفاع كند. در حاليكه توجه آنها بدينترتيب منحرف گشته بود، ناگهان شاه در ميان ابرى از قزاقها، در حاليكه شاپشال خان شمشير بهدست در كنارش حركت مىكرد، از قصر بيرون آمد. شاه نخست به قزاقخانه رفت، يعنى از يك در وارد و تقريبا بلافاصله از در ديگر خارج شد. در آنجا كلنل لياخوف و عدهاى ديگر از قزاقها به وى پيوستند و او را به باغشاه هدايت كرد و متعاقب آن فرزندش وليعهد، كه پسرى ده يا يازده ساله بود، به او پيوست. مردم هنگامى از ماجرا مطلع شدند كه دو ساعت از گريز وى گذشته بود.
شاه از باغشاه نامهاى اطمينانبخش براى مشير السلطنه رياست وزرا ارسال و در آن قيد كرد كه قصدش صرفا تغيير آب و هوا و استراحت بوده و نبايد هيچگونه اهميت سياسى به ترك شهر از سوى