انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٨
تصور رويكرد براون به تاريخنويسى بىطرفانه در اين زمينهها، تصورى واقعبينانه نيست، چرا كه فى المثل با فرض صحت واكنشهاى تند اجتماعى عليه بابيه توسط مردم ايران، مردمى كه مقدسات آنان توسط پيروان باب، مورد توهين شديد و علنى قرار مىگرفت، تاريخنويسى واقعبينانه و بىطرفانه، ايجاب مىكرد تا براون به قتلها و كشتارهاى فجيعى كه پيروان باب در حوادث مختلف، از جمله در واقعه قلعه طبرسى و يا زنجان مرتكب مىشدند، توجهى بىطرفانه مبذول كند. گفتنى است كه متعاقب قتل شهيد ثالث در محراب مسجد قزوين توسط بابيه، يعنى آغاز خشونت و بيرحمى از سوى بابيه و پس از رسوائىهاى بابيه در صحراى بدشت و اعلام خدايى جناب طاهره قرة العين در آن صحرا، ادعايى كه عباس افندى به آن تصريح مىكند و نيز بلند كردن فرياد لغو محرمات و سقوط تكاليف شرعيه از مسلمانان، بابيه در مسير خود از شاهرود به قلعه طبرسى، همه جا طريق بىرحمى و كشتار مخالفان را پيش گرفتند. يكى از دهها كشتارها و بىرحمىهاى آنان، كه براون خود را ملزم به اشاره به آنها نديده و تنها خويشتن را مقيد به گزارش بىرحمى مخالفان بابيه كرده است، قتلعام قريه افراست.
بابيه كه پس از قتل آقا عبد اللّه و تفنگچيان او خود را به اين قريه در نزديك بابل رسانده بودند، با خشونت تمام، تمام مردان و زنان و حتى كودكان اين قريه را با خنجر پارهپاره كردند و آنگاه به آتش زدن خانه و كاشانه مردم و غارت اموال ايشان مبادرت ورزيدند. نظير اين كشتارها در زنجان توسط ياران ملا محمد على زنجانى و در فارس توسط سيد يحيى كشفى دارابى نيز رخ داد.
جالب است بدانيم كه مقامات حكومتى تا اين زمان، تنها به زندانى كردن باب بسنده كرده و حتى در انديشه قتل او نيفتاده بودند. ميرزا تقى خان امير كبير كه در همان نخستين سالهاى حكومت خويش با شورشهاى گسترده بابيه رويارو شده بود، طبعا وقتى تمام تلاشها و پيغامها و واسطهجوئىها را در قلعه طبرسى و زنجان و فارس كارساز نديد، به انديشه قلع و قمع شورش برخاست. پس در چنين شرايطى بود كه آقاى شيل وزيرمختار وقت انگليس در تهران، مبادرت به توصيههايى در باب بابيه كرد و از امير كبير خواست تا از قتل بابيهاى كه در زنجان به دام افتاده بودند، چشم بپوشد.
محققان اگر از آقاى براون انتظار نداشته باشند كه در تاريخنويسى خويش، تمام اصول بىطرفى را رعايت كند و بر مصالح و منافع مورد علاقه خود، يكسره چشم اغماض بندد، لااقل حق دارند تا انتظار داشته باشند كه با ارائه گزارشهايى از مظلوميت، يك فرقه گمراه و پيرو مردى آشفتهحال، يكسره حقايق را قلب نكرده و لااقل گوشه چشمى نيز به فجايع انسانى كه بابيه در اوايل درخشانترين و مردمىترين عصر حكومت در ايران، يعنى عصر صدارت امير كبير انجام دادهاند، بيندازد.