انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٦٥
بركندن ريشه شرّ بايد به جايى ديگر ضربه زد. بدين قرار، امتياز تنباكو چنان به مخاطره مىافتد كه مشاهده مىشود مدافعين طبيعى آن- هيأت نمايندگى بريتانيا- علاقمندند سرنوشتش را به حال خود رها سازند. من شخصا شنيدم كه مدير اين شركت؛ با نوميدى بسيار از امتياز سخن مىگفت. از وزير مختار بريتانيا[١] نيز نقل است كه در مواجهه با اين نحوه جديد برخورد ايرانيان، كه ايشان را فاقد چنين مقاومتى مىپنداشت، امكان تداوم كار خود را با همان سودمندى سلف خويش ميسر نمىديده است.»
در سراسر ماه نوامبر ١٨٩١، اوضاع رو به وخامت گذارد. دكتر فوريه مىنويسد در سوم سپتامبر شاه «خواه به جهت عدم تمايل به ترك عادت يا به قصد فرار از كابوس تنباكو بر آن شد كه سفرى به اطراف تهران رفته و امين السلطان را در شهرى كه اينك طوفانى در آن به غريدن آغاز كرده بود، باقى گذارد. وى حتى به درخواست وزيرمختار روسيه كه «اوضاع را بحرانى يافته و بر جان اروپائيان گمان خطر مىبرد»، وقعى ننهاده حاضر به مراجعت نشد. در تبريز هم كه شورش موقتا به وعده عدم آغاز كار انحصار فروكش كرده بود، ديگربار قيامى آغاز گرديد كه محتمل بود جهت همدردى با تظاهرات عمومى در سراسر كشور باشد. روحانيون سرسختتر شدند و در يك اجلاس كه به دعوت امين السلطان جهت بحث در ميزان غرامت شركت تنباكو در قبال الغاء قرارداد انعقاد يافت، يكى از روحانيون خطاب به صدراعظم گفت: آنان كه جهت ارضاء شاه رشوه دريافت كردهاند- و نام ايشان را ذكر كرد-، بايد اين منافع نامشروع را بازگردانند.
«روحانى ديگرى در قزوين با مشاهده فردى در حال تدخين، وى را از اين عمل بازداشت و آنگاه كه فرد مزبور اين درخواست را ناديده گرفت، آن روحانى قليان او را شكست. صاحب قليان شكايت به حاكم برده، امر به احضار روحانى رفت. امّا، روحانى مزبور چنان جماعت را انگيخته بود كه حاكم از ترس جان به سوى تهران گريخت. حتى منقول است كه حاكم قزوين نجات خود را مرهون زندانى خويش، رئيس التجار، بود كه آنزمان، چنانكه گذشت، به قزوين تبعيد شده بود. جمعيت حاكم را يكى از دوستان رئيس التجار پنداشته و به كالسكه حامل آن دو اجازه عبور دادند.»
در شب قبل از روز كريسمس، شعارهايى بر ديوارها نوشته شد كه در صورت عدم لغو قرارداد طى ٤٨ ساعت، اروپائيان به مرگ محكوم مىشدند. نگرانى در جامعه اروپائيان و خاصه هيأتهاى نمايندگى به ميزانى غيرقابلتحمل رسيد و همهدست شايعه رواج يافت. در ٢٨ دسامبر، سربازان در
[١] - سر فرانك لاسلز(Sir Frank Lascelles ) جهت جايگزينى سر اچ. دروموند ولف در ١٤ نوامبر ١٨٩١ به تهران وارد شد.