انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٥٧
يافته از اصلاحطلبان- «عالم آدميت»- با اسم شبها و اجتماعات پنهانى، چنانكه در صفحات «قانون» اشاره مىرود، وجود داشته است، مسئله ديگرى است. امّا، مسلم است كه نفوذى به مراتب مؤثرتر، يعنى سيد جمال الدين افغانى، در ايران وجود داشته است كه گرچه حدود ١٨٨٦ يا ١٨٨٧ از ايران اخراج گرديد، ولى، چنانكه گذشت، در پائيز ١٨٨٩ به دعوت شاه به اين كشور بازگشت.
از اين واقعه، روايت ذيل در «مشاهير الشرق» جرجى زيدان- قسمت دوم، صفحه ٦٢- ارائه گرديده است:
«در اينزمان اتفاقا نمايشگاه ١٨٨٩ پاريس گشايش يافت. سيد جمال الدين از اين نمايشگاه ديدار كرد و در بازگشت از پاريس در مونيخ، مركز باواريا، با شاه ملاقات نمود. شاه از سيد دعوت كرد همراهش برود و سيد اين دعوت را پذيرفت و همراه شاه به ايران رفت. امّا، عندالورود به تهران مردم مجددا گرد وى جمع شدند تا از دانش او بهرهمند گردند. از شاه نيز هيچ سوءظنى در مورد اعمال وى بروز ننمود، گويى سفر اروپا بسيارى از ترديدها را زايل كرده بود. در واقع شاه او را نزد خود آورده، مسئوليت بسيارى از مشاغل مهم دولتى را بدو سپرده و در تدوين قوانين و مسايلى ازيندست با وى مشورت مىنمود. حال، تحمل اين وضع بر افراد ذينفوذ و خاصه امين السلطان صدراعظم گران مىآمد.
و همو بود كه محرمانه براى شاه استدلال كرد كه اين قوانين، گرچه عارى از امتيازى نيستند، با وضعيت كشور تطابق نداشته و بهعلاوه مىتوانند در انتقال قدرت و نفوذ از دستان شاه به دستهاى ديگر كارساز افتند. اين استدلالها در شاه بىتأثير نبود و بهتدريج احساسات وى در سيمايش ظاهر گرديد.
سيد كه اين حالت را دريافته بود، از شاه اجازه خواست به شاه عبد العظيم، بيست كيلومترى تهران، رفته و در آنجا استراحت كند. اين رخصت داده شد و در آنجا شمار بسيارى از علماى برجسته دور سيد جمع گرديده، وى ايشان را موعظه كرده و به انجام اصلاحات در امور حكومت ترغيب نمود. هشت ماهى بيش نگذشته، آوازه شهرتش در تمامى ايران پيچيد و معمولا خبر مىرسيد كه وى در طرح اصلاح امور حكومت فعال است. در اين هنگام ناصر الدين شاه، كه از عواقب كار مىانديشيد، پانصد سوار به شاه عبد العظيم اعزام داشته و ايشان سيد جمال الدين را در عين بيمارى از بستر بيرون كشيده و در معيت پنجاه سوار محافظ او را به مرز امپراتورى عثمانى بردند[١]. با مطالعه متن بازجويى
[١] - خبر اخراج سيد جمال الدين از تهران در روزنامه تايمز، مورخ ١٢ ژانويه ١٨٩١، درج گرديد. سيد شمهاى از احوال خود را در مقاله« حكومت وحشت در ايران»(Reign of Terror in Persia )، مندرج در"Contemporary Review "، مورخ فوريه ١٨٩٢، صفحات ٢٤٨- ٢٣٨، بيان داشته است. همچنين به صفحات ١١ و ١٥ و ساير صفحات در همين منبع رجوع كنيد.