انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٤٩
هزار ليره استرلينگ در سال براى شما منظور داشته است، براى حكومت نيز يكچهارم منافع ساليانه را خواستار گرديده است. اين نكته صحت برآورد و حسابدانى مردان آزموده كشور را به شما ثابت مىكند كه بدون هيچگونه تحميل به شركت، لياقت آن را داشته كه به وسايل غير مستقيم چنين سهمى را براى دولت درنظر گيرند.
«اينك، تا آنجا كه به ملت مربوط است، آنان از اين امتياز منتفع خواهند شد. زيرا حاليه تنباكو پيش از رسيدن به دست مصرفكننده سه يا چهاربار دستبهدست مىگردد ... عوارض راهدارى و حمل و نقل كه در حال حاضر وجود دارد ... چندان حائز اهميت نيست. بنابراين، حاليه مسلما مالياتها موجب اجحاف عظيم بازرگانان و سوداگران تنباكو نيست، بلكه سبب واقعى آنست كه اين سوداگران، كه سرمايهاى اندك را نيز صاحبند، مايل به كسب درآمد فزونترند و حتى جهت افزودن بر ميزان سود مواد ديگر را نيز به تنباكو مىآميزند. لهذا، من برآنم كه ملت يكى از طرفداران حقيقى امتياز شما خواهد بود، چراكه تنباكويى ارزان و به دور از تقلب را خريدارى مىكند.
«در اين ميان تنباكوكاران بيش از هركس ديگر منتفع مىگردند. زيرا تجار با خوار شمردن محصول آنان به قصد خريد ارزانتر و پرداختهايى وعدهدار، آسيب بزرگى به ايشان وارد مىكنند.
در حاليكه شركت شما مراقب خواهد بود كه توليد تنباكوى مرغوب را با پرداخت قيمتهاى سودآور و اعطاى مساعده تشويق كند.
«خلاصه آنكه اين امتياز آينده درخشانى را فراروى دارد. از همان آغاز سودى سرشار حاصل خواهد گشت و تمامى طرفهاى ذينفع، از حكومت و شركت و مصرفكننده و توليدكننده، مطمئنا سهم خود را از اين سود خواهند برد. من بدين امر اطمينان دارم.»
بدين ترتيب بنا بود همه، به استثناى تجار شرور ايرانى تنباكو «كه سرمايهاى اندك را نيز صاحب» بوده و درخور توجه نبودهاند، خوشنود و شادمان گشته و از اين شركت- كه خود قرار بود با حس باطنى صحتعمل و سودى بيش از پنجاه درصد سرمايه پاداش يابد- بهرهور گردند. اين امتياز چنانكه بايد در مقر هيأت نمايندگى بريتانيا در تهران، در ٩ مه ١٨٩٠، به ثبت رسيد و ليست اشتراك از چهارم تا ششم نوامبر بازگرديد و تمامى تمهيدات اجراى اين امتياز در سال بعد انجام يافت.
در اينجا بايست رشته داستان را رها سازم تا در باب يك ماجراجويى ادبى، كه بدون ترديد در افزايش نارضايى از ولخرجىهاى شاه و عدم توجه وى به منافع ملت بىتأثير نبود، سخن گويم.
ملكم خان كه با شاه و وزراى وى- خاصه با امين السلطان كه بعدها به اتابك اعظم ملقب گشت-